F3f5
علماى متقدم شيعه ملتزم به نظريه (انتظار) مى باشند ، و
وجود امام براى رهبرى جهاد ضرورى مى دانند. و آن به اجماع همه مسلمانان از جمله
شيعيان مى باشد. اما امرى كه در اين وسط خيلى مهم مى باشد ، تفسير
"امام" به: "امام معصوم" بوده ، بر اثرِ اين تفسير خاطيء حكم
جهاد در عصر غيبت تعطيل شد.
شيخ طوسى در وجوب جهاد مى گويد:"وجود امام عادلى كه بدون امر او كسى مق قتال
ندارد ، وبدون او دليلى براى جهاد نمى ماند يا حضور كسى كه امام او را نصب كرده
باشد براى قيام به امور مسلمانان ضرورى مى باشد". طوسى معتقد است كه : اگر
امام يا منصوب او حاضر نباشد جايز نيست با دشمن مجاهده شود . او گفت:" جهاد
با ائمه جور يا جهاد بدون امام گناهى است كه فاعل آن مستحق ام مى باشد ، اگر موفق
شود بدون اجر است و اگر كشته شود مرتكب گناه شده است". اما شيخ طوسى حالت
دفاع از نفس يا دفاع از اسلام و مردم مؤمن يا اگر دشمن حمله كرد كه هدفش از بين
بردن بيضه اسلام را مستثنى كرد ، مشروط براينكه هدف و نيت جهاد در كنار امام جائر
يا جهاد امام جائر براى وادار كردن مسلمانان براى دخول به اسلام نباشد. طوسى اضافه
مى كند و مى گويد: حراست از مرز در راه خدا فضل كبير و ثواب جزيل دارد ، و فضل
بزرگ در سايه حضور امام مى باشد ، در غير اين صورت حراست از مرز هيچ فضلى ندارد.
اگر كسى نذر كند كه در حال عدم وجود امام يا در حال عدم انبساط يد امام حراست از
مرز بر او واجب است به نذرش وفا كند مشروط براينكه قتال را با دشمن شروع نكند ،
وفقط موضع دفاعى بگيرد ، نذر كننده مى تواند خرج يك سرباز را تقَبُّل كند و در
صورت غيبت امام پول را صرف خيرات كند.[1]
حمزة بن عبد العزيز (سلاّر) مى گويد:"اما جهاد از واجبات سلطان
يا جانشين سلطان در جهاد".[2]
ابو
الصلاح الحلبى معتقد است كه جهاد مرتبط به وجود رهبرى و فرماندهى (مهدى) صورت مى گيرد.[3]
ابن براج الطرابلسى القاضى
معتقد است كه جهاد واجب مى شود وقتيكه شخص مأمور از قبل امام عادل يا منصوب
او باشد ، اما در حال عدم وجود امام يا منصوب او ، جهاد را حرام كرده است. وگفت:"جهاد
همراه با ائمه كفر يا جهاد با غير امام اصلى يا منصوب او قبيح مى باشد و فاعل آن
مستحق كيفر مى باشد ، اگر كسى را به قتل رساند گناه كرده و اگر كشته شد اجر و ثواب
نصيبش نمى شود" . وايضا گفت: " حراست ثغور (مرزها) در حال ظهور امام فضل
و ثواب بزرگى دارد ، اگر كسى نذر كند كه از ثغور حراست كند وامام ظاهر است ، بر او
واجب است كه نذرش را ادا كند ، واگر نذر كند و امام غائب است پول و مخارج را در
راه خير صرف كند ، اگر كسى چيزى را از شخصى گرفت تا به نيابت او از ثغور حراست كند
وامام غائب بائد ، بايد آن چيزى كه گرفته پس دهد ، اگر مرده باشد بايد تحويل ورثه
او دهد".[4]
ابو الحسن الحلبى مى
گويد:" جهاد واجب كفائى است ، شرايط وجوب آن... با امام اصلى باشد يا كسيكه
امام او را براى اين كار منصوب كرده باشد".[5]
ابو جعفر محمد بن على الطوسى معروف به (ابن حمزة) من گويد:" جهاد با سه شرط واجب مى
شود؟؟ اول: حضور امام عادل يا منصوب امام در جهاد ، وجهاد در كنا ائمه جور و جهاد
بدون امام جايز نسيت".[6]
سيد حمزة بن زهرة الحسينى معروف به (ابى المكارم) (511 – 585 هـ) مى گويد:" جهاد واجب مى شود به
وساطه امر امام عادل يا منصوب امام در جهاد ، و جهاد واجب مى شود وقتيكه خوف براى
اسلام يا نفس يا مال باشد ، وقتيكه يكى از اين شروط نباشد فرض جهاد ساقط مى شود – تا آنجائيكه من مى دانم اين مسأله
اجماعيه مى باشد-". [7]
ابن ادريس مى گويد:"جهاد همراه با ائمه جور يا بدون امام گناهى است
فاعل آن مستحق كيفرى مى باشد ، اگر دشمن را كشت به او اجر و ثواب نمى دهند ، و اگر
كشته شد گنهكار مى باشد". او گفت:" حراست از ثغور داراى فضل بزرگ مى
باشد ، البته در صورت وجود امام عادل ، با دشمن نمى توان به دون وجود امام عادل
مجاهده كرد".[8]
محقق حلى مى
گويد:" وجود امام يا منصوب او شرط صحت جهاد را مى داند".[9]
او در كتاب (المختصر النافع) مى گويد:" جهاد همراه با امام جائر جايز نيست ،
مگر اينكه دشمن مسلمانان و بيضه اسلام را تهديد كرده باشد".[10]
يحيى بن سعيد تصريح به حرمت جهاد بدون اذن امام اصلى مى كند، و وجوب جهاد
را مشروط به دعوت و حضور امام يا منصوب او در جهاد مى باشد [11]،
گرچه وى قائل به استحباب حراست از ثغور ، اما در حالت انقباض يدِ امام فتوا به عدم
حراست از ثغور ، ومال را به موصى
براى حراست از ثغور به اصحابش پس داده شود ، مى دهد ، مگر در حالت دفاع از
بيضه اسلام.[12]
علامه
حلى جهاد را به دو قسمت تقسيم كرد: نخست: دعوت براى اسلام ، دوم: دفاع از مسلمانان
، اول را مشروط به اذن امام عادل يا منصوب او در جهاد كرد.[13]
علامه حلى ، مرابطه و حراست از ثغور را در عصر غيبت امام جايز دانست ، اما قتال و
جنگيدن را جايز نكرد مگر در حالت دفاع از نفس يا اسلام.[14]
اما وى مى گويد:" جهاد به همراهى غير از امام مفترض الطاعه حرام مى باشد ،
مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوك است.[15]
او معتقد است كه جهاد به رهبرى امام معصوم بايد صورت گيرد ، چون در جهاد رئيس بايد
از طرف پروردگار تعيين شده باشد والا دچار هرج و مرج و تناقض مى شويم ، چون قتال
وحدت كلمه لازم دارد و با اختلاف متناقض است ، و محال است خداوند غير معصوم را
داور قرار دهد".[16]
ايضا وى گفت:"قتال في سبيل الله صورت نمى گيرد مگر همراه با معصوم باشد ، چون
امام غير معصوم نمى تواند دعوتِ الى الله كند و پذيرفتن كلام غير معصوم خود را به
دردسر انداختن است مخصوصا در جهاد ، و جهاد بدون اذن امام واجب نيست".[17]
او در جاى ديگرى قائل به عدم جواز قتال با غير معصوم شد ، چون امتثال اوامر غير از
معصوم در جنگ وفي سبيل الله يقينى نيست و درست و نادرست آن روشن نيست و اوامر
يقينى ارجحتر از ظنى مى باشند. [18]
علامه حلى مسأله قتال اهل البغى را بحث كرد ، به نظر وى اهل البغى كسانيكه عليه
امام مفترض الطاعه خروج كنند. او در امام شروط عديده اى كرد از جمله عصمت ونص .
علامه حلى اين معنى را يكبار ديگر تاكيد كرد و
گفت:" امامت نزد ما به وسيله نص ثابت مى شود ، نه اجماع ونه اختيار ، وهر كس
خروج بر امام منصوص عليه كند واجب است با او قتال كرد".[19]
المقداد السيورى مى
گويد:" جهادى كه ما به آن امر شديم ، جهاد همراه با معصوم مى باشد ، نه هر
جهادى".[20]
شهيد اول معتقد است كه براى
وجود جهاد دعوت امام يا منصوب او در جهاد لازم مى باشد ، او تصريح به عدم وجوب
جهاد همراه با امام جائر اختياراً ، مگر خوف و خطر براى بيضه اسلام باشد.[21]
گرچه
قيام دولت صفويان زير سايه محقق كركى ، اما وى حاضر نشد حكم جهاد را در عصر غيبت
تعديل كند ، او مى گويد:" جهاد
واجب است به شرط وجود امام يا نايب او كه براى امرِ جهاد منصوب شده باشد ، نه مطلق
نائب".[22]
شهيد ثانى معتقد است
كه وقتى فقيه منصوب براى رعايت عامه ، حق جهاد را ندارد ، وبراى جهاد وجود امام يا
منصوب وى براى جهاد واجب دانست ، اما فقيه ونائب عام نمى تواند اين كار را انجام
دهد".[23]
مولى مقدس اردبيلى با علامه
حلى در اشتراط وجود امام يا منصوب او در جهاد در وجوب جهاد مطابقت داشت.[24]
شيخ بهاء الدين عاملى در كتاب (جوامع عباسى) مسأله جهاد را مسكوت گذاشت ،
وسبيل الله را در عصر غيبت به ساختن پلها ، مساجد و مدارس تفسير كرد.[25]
سيد محمد جواد حسينى عاملى بابى براى جهاد در كتابش تخصيص نكرد اما
روايتهايى از امام صادق واميرالمؤمنين نقل كرد ، از قبيل: هيچ غزوه اى (جنگى) درست
نيست مگر با امام عادل باشد ، اگر كسى بر ضد امام عادل خروج كند بايد با آن جنگيد
، اگر بر ضد امام جائر خروج كند نبايد با آن جنگيد. اما درباره نائب عام مانند
فقيه مى گويد:" بنا به اجماع – تا آنجاييكه مى دانيم – جهاد همراه فقيه وحتى
جهاد براى خود فقيه در زمان غيبت جايز نمى باشد".[26]
سيد على طباطبائى تاكيد كرد كه روايتهاى متظافر و متواتر در اين زمينه مى
باشد ، از جمله (جهاد و قتال همراه با امام مفترض الطاعه نباشد حرام است و آن به
مانند خوردن مردار يا خون يا گوشت خوك مي باشد) يا ( هيچ غزوه اى صورت نمى گيرد مگر همراه با امام عادل) يا (
جهاد فقط به همراهى امام عادل واجب مى باشد). [27]
سيد محمد بن على طباطبائى معتقد به وجوب جهاد دفاعى در زمان غيبت مى باشد و
آن در حالت وجود خطر براى مسلمانان باشد ، يا وجود خوف براى بيضه اسلام باشد ، نه
جهاد براى دعوت به اسلام ، چون اين جهاد بدون امام معصوم امكان پذير نيست.[28]
شيخ يوسف بحرانى (متوفى 1186هـ) در كتاب (الحدائق الناضرة) از كتاب جهاد و
توابع آن اعرض كرد و گفت:" در حال حاضر بحث جهاد براى ما ضرورت ندارد ، وقت
را بايد صرف مسائل ضرورى براى مردم كنيم".[29]
شيخ جعفر كاشف الغطاء تصريح
مى كند كه حضور امام يا نائب خاص وى در جهاد براى دعوت به اسلام ضرورى مى باشد ،
او معتقد است كه اين نوع جهاد مخصوص پيامبر (ص) وخلفاى وى از ائمه يا براى كسيكه
منصوب براى اين كار كردند مى باشد و نه ديگران.[30]
شيخ محمد حسن نجفى
معتقد است كه براى جهاد حضور امام واجب مى باشد ، وبراى آن روايات زيادى
نقل كرد و گفت:" مضمون روايتها مبنى بر عدم مشروعيت جهاد همراه سلطان جائر و
حتى عادل در غيبت امام معصوم مى باشد. و در كتاب (المسالك) مى گويد:براى جهاد وجود
نائب امام در عصر غيبت كفايت نمى كند ، براى نائب امام جايز نيست جهاد را تولى
كند" و در كتاب (الرياض) مى گويد: مسأله عدم جواز جهاد همراه با غير معصوم
مسأله اى است اجماعيه و خلافى در آن نيست".[31]
النجفى تاكيد مى كند كه ائمه به فقهاء اذن به جهاد براى دعوت به اسلام كه محتاج به
سلطان و لشكركشى ندادند ، او عقيده دارد كه ائمه مى دانند نيازى به اين اذن در عصر
غيبت نيست ، بنابر اين اگر در عصر غيبت امكان جهاد باشد ، پس امام بايد ظاهر شود
ودولتش را اقامه كند. [32]
سيد كاظم يزدى (متوفى 1919 ميلادى) كلمه (سبيل الله) كه در مصارف زكات آمده
تفسير به : همه راههاى خير از قبيل ساختن پلها و مدارس و خانات و مساجد و تعمير
آنها و آزاد كردن مؤمنين از دست ظالمين واصلاح ذات البيت و دفع وقوع شر وفتنه بين
مسلمين و كمك كردن به حجاج و زائرين واكرام علماء ومشتغلين به علم و كمك كردن آنان
از اموال خود كردن ، كرد.[33]
امام خمينى روى تفسير (يزدى) تعليقى دارد و مى گويد:" بعيد نيست اگر
بگوييم (سبيل الله) همان مصالح عامه مسلمانان مى باشد.. اما نه مطلق قربات مانند
اصلاح بين زوجين و پدر وفرزند.
احدى از علماى معاصر مانند گلبايگانى يا شاهرودى يا خونسارى يا خوئى يا قمى
يا شريعتمدارى كه معمولاً روى كتاب (العروة الوثقى) تعليقات دارند ، ذكرى از جهاد
يا تفسير كلمه (سبيل الله) ندارند ، مگر عده بسيار كمى از علماء كه درباره حرمت
جهاد در عصر غيبت و ربط آن به امام عادل معصوم ترديد كردند ، تقريباً مى توانيم
بگوييم كه اجماع فقهاى طائفه از اول تا به حال روى تحريم جهاد به معنى دعوت براى
اسلام وقتال به خاطر آن منعقد مى باشد ، مخصوصا علماى اوائل ، بلكه شيخ مفيد
روايتى مرسله شاذه در كتاب (الاختصاص) از ابى الحسن نقل كرده كه اجازه غزو (جنگ) با كفار عليه حكام مسلمانان مى
دهد.[34]
پر
واضح است ، اين موضعگيرى منفى نسبت به جهاد گرفته شده روى نظريه (تقيه وانتظار)
بنا شده است ، وسببِ به وجود آمدن نظريه اعتقاد به نظريه (وجود امام مهدى محمد بن
الحسن العسكرى) و غيبت آن مى باشد كه كار اقامه دولت فقط معلق به وى شده است و
اينكه ما نبايد براى (امام مهدى) مزاحمتى در انجام وظايف ايجاد كنيم ، تمسك فقهاى
قائل به نظريه 0تقيه وانتظار) سبب گرديد كه علماء آنهم خلال هزار سال حكم مهمى از
احكام اسلام و آن حكم جهاد را ملغى سازند.
[1] - الطوسى ، المبسوط ص 281
[2] - سلار ، المراسم ، ص 261
[3] - الحلبى ، ابو الصلاح ، الكافى في الفقه
، ص 106
[4] - ابن براج ، المهذب ، ج1 ص 293 و 303
[5] - علاء الدين الحلبى ، اشارة السبق ، ص 89
[6] - ابن حمزة ، الوسيلة ، ص 695
[7] - ابو المكارم ، الغنية ، ص 484
[8] -
ابن ادريس ، السرائر ، ص 156
[9] - المحقق الحلى ، شرايع الاسلام ، ص 307
[10] - الحلي، المختصر النافع ، ص 309
[11] - يحيى بن سعيد ، الجامع للشرائع ص 233
[12] - يحيى بن سعيد ، الجامع للشرائع ص 234
[13] - الخلى ، تحرير الاحكام ، ص 133 وتذكرة
الفقهاء ص 406
[14] - الحلي، تحرير الاحكام ، ص 134
[15] - الحلي ، تذكرة الفقهاء ، ص 406
[16] - الحلي ، الالفين ، ص 95
[17] - الحلي ، الالفين ، ص 112
[18] - الحلى ، الالفين ص 113
[19] - الحلى ، تحرير الاحكام ص 155 و 453
[20] - السيورى ، كنز العرفان ، ج1 ص 236
[21] - شهيد اول ، الدروس ، ص 159
[22] - الكركى ، جامع المقاصد ، ج3 ص 370
[23] - شهيد ثانى ، مسالك الافهام ، ص 148
[24] - اردبيلى ، مجمع الفائده والبرهان ، ج 7
ص 488
[25] - عاملى ، جوامع عباسى ، ص 100
[26] - حسينى عاملى ، مفتاح الكرامه ، ص 57
[27] - على طباطبائى ، رياض المسائل ، ص 479
[28] - محمد طباطبائى ، مدارك الاحكام ص 233
[29] - البحرانى ، الحدائق الناضرة ، المقدمة
[30] - كاشف الغطاء ، كشف الغطاء ، ص 382 و 415
و416
[31] - النجفى ، جواهر الكلام ج21 ص 14
[32] - النجفى ، جواهر الكلام ، ج1 ص 397
[33] - يزدى ، العروة الوثقى ، ص 316
[34] - المفيد ،
الاختصاص ، ص 61