مبحث چهارم:
اضافه بر ادله عقلى ونقلى وتاريخى دال بر وجود (محمد بن الحسن العسكرى) ،
مؤيدين اين نظريه دليل چهارمى به اين مجموعه اضافه كردند وآن دليل معاجز مى
باشد. و در اين باب مى گـويند: نواب
اربعه معجزات را انجام مى دادند يا صحبت از علم غيب مى كردند.
ما مقدار زيادى از (معاجز) را در فصل گـذشته پيرامون ولادت ووجود ابن الحسن
ذكر كرديم ، اما الآن ميخواهيم از معجزات نواب اربعه صحبت كنيم. نام نواب اربعه كه
بترتيب ، عبارتند از : ( عثمان بن سعيد العمرى ، محمد بن عثمان بن سعيد العمرى ،
الحسين بن روح النوبختى وعلى بن محمد السمرى). اينان وكلاء (القائم المهدى) در
فترت (غيبت صغرى) كه هفتاد سال بطول انجاميد بودند ، غيبت صغرى از سال 260 تا سال
329 هجرى بود كه همان تاريخ وفات نائب چهارم بود.
شيخ مفيد در كتاب (الارشاد) داستان محمد بن ابراهيم مهزيار اهوازى را ذكر
كرده ، وى در وجود مهدى بعد از امام حسن عسكرى شك كرده بود ، مفيد بنقل از مهزيار
مى گـويد: پدرش مال زيادى به وى داد
و او را به تقوى الله واينكه اموالى
را به خليفه حسن عسكرى بدهد وصيت كرد . مهزيار با خودش گـفت: اين اموال را با خودم
به بغداد ميبرم ودر كنار دجله خانه اى اجاره مى كنم واين موضوع را باكسى در ميان
نمى گـذارم ، اگـر چيزى براى من آشكار شد مانند زمان امام حسن عسكرى اموال را مى
دهم واگـر چنين نبود اموال را خرج شهوات ولذائذ خود مى كنم . مهزيار نقشه اى كه
آماده كرد بود به عمل رسانيد ، در كنار دجله خانه اى كرايه كرد ، چند روز گـذشت
ولى بعد از مدتى شخصى آمد ورقعه اى به وى داد ، در آن نوشته شده بود : اى محمد با
تو مالى بمقدار كذا وكذا مى باشد.. وهمه داستان راتعريف كرده بود ، چيزى در آن
رقعه نوشته شده بود كه محمد مهزيار
آن را نفهميد ، ولى اموال را به آن شخص "رسول حامل رقعه" تحويل داد ،
چند روزى به اينصورت گـذشت ، و براى
مهزيار رقعه اى خارج شد كه او بعنوان وكيل در مقام پدرش تنصيب شده است.[1]
كلينى ومفيد وطوسى معاجز زيادى از نواب اربعه نقل مى كنند كه متضمن علم غيب
داشتن آنان است ، واين را به نوبه خود دليلى واضح بر ارتباطشان با مهدى و وجودش و
ارتباطش با غيب وآسمان به حساب اوردند . از جمله معاجزى كه ذكر كردند : حمل كردن
مهدى شترى با بارش به آسمان ، نهى كردن مهدى از ختنه كردن بچه اى ومردن بچه بعد از
آن به مدت كوتاهى ، نهى كردن شخصى از مسافرت از راه دريا وبه او امر كرد كه در
كوفه بماند چون در آن زمان راهزنان فراوان بودند ، دانستن عمرى به محل امانتى كه
رسول آن را در ميان بار خود فراموش كرده بود با اينكه العمرى در باره موضوع بى خبر
بود ، عمرى بشكل غيبى از مرگ كسى خبر داد آن هم با تعيين روز وماه وسال ، عمرى
جوابهاى عجيب وغريب مى دهد ، شخصى با همسرش اختلاف پيدا كرد ، عمرى تفاصيل آن
اختلاف را به شكل غيبى داد ، نائب سوّم الحسين بن روح نوبختى نامه سفيدى را خواند
واز محتوياتش آگـاه شد وفورا جواب نامه را داد ، نوبختى به على بن بابويه صدوق از
پيش خبر داد كه دو فرزند صالح براى او متولد خواهند شد ، نوبختى به عده اى از مردم
خبر حل شدن مشكلاتشان در آينده نزديك خبر داد ، خبر با تفاصيل دقيقي بود كه زمان
ومكان را از پيش گـفته بود، النوبختى خبر مرگ عده اى را از پيش داد. نوبختى
زبانهاى اجنبى را دانست و با آنها حرف مى زد بدون اينكه قبلاً تعليمى در اين زمينه
ديده باشد ، نائب چهارم السمرى به اصحابش در بغداد خبر مرگ على بن الحسين بن
بابويه القمى را در قم ، در روز مرگـش داد ، السمرى شش روز قبل از وفاتش خبر مرگـش
را داد. السمرى به وكيلش القاسم بن العلاء خبر نزديك شدن مرگـش را داد وانرا به
چهل روز تعيين كرد وخبر برگـشتن بينائيش بعد از اينكه براى مدت زيادى ان را از دست
داده بود واو را خبر مى كند كه فرزندش مانند بقيه برادرانش هنوز زنده مى باشد ،
دانستن نواب اربعه از مصدر امواليكه بدستشان مى رسيد ، سمرى روز مرگـش را از پيش
مشخص كرده بود.[2]
طوسى به دليل معاجز اشاره مى كند وآن را دليل بر امامت ابن الحسن وثبوت
غيبتش ووجود حقيقيش مى داند ، چون اين اخبارى است كه متضمن علم غيب مى باشد وخارق
العاده است وشخصى معمولى نميتواند انها را انجام دهد ، يا اينكه بوسيله پيغمبر (ص)
به او خبر داده شده ، چون معجزات روى دست كذابين ظاهر نمى شود واگـر احتمالا حرف
آن بزرگـان (نواب اربعه) دروغ از آب در بيايد به اين دليلى است كه به آنها كذب
نسبت داده شده.
مبحث پنجم:
بعد
از دليل فلسفى (عقلى يا اعتبارى) ودليل روايت وحديث (نقلى) ودليل تاريخى ودليل
معجز وغيبيات خارق العاده.. بعد از همه اينها دليل اجماع پيش مى آيد كه بعضيها به
آن اشاره اى كردند ، كه براى اثبات وجود ولادت محمد بن الحسن العسكرى ميباشد.
اولين كسى كه دليل اجماع براى اثبات ولادت ووجود (امام قائم) سعد بن عبد الله
الاشعرى القمى بود. و اين را در كتاب (المقالات والفرق ) مطرح كرد . شيخ صدوق از
نوبختى نائب سوم نقل مى كند كه مى گـويد: همه شيعيان اجماع كردند كه حسن عسكرى
فرزندى از خودش بجاى گـذاشت ، آن فرزند امام هستند. صدوق اضافه مى كند ومى گـويد
هركه قائل به يازده امام بود بايد قائل به امامت دوازدهم باشد ، چون پدرانش ان را
بنام تعيين كرده بودند وشيعيان بر امامتش اجماع كردند. وقائم بعد از غيبتى طولانى ظاهر خواهد شد وزمين
را پر از عدل وداد خواهد كرد).[3]
مسئله (القائم المهدى) در وهله اوّل مسئله اى اجماعى بنظر مى رسد كه حد اقل
بين شيعيان اماميه اثنا عشريه است.
بعد
از تقديم همه ادله عقلى ونقلى وتاريخى بر وجود وتولد (محمد بن الحسن العسكرى) در
نيمه قرن سوّم هجرى وعدم خروج وتصدى براى رهبرى امت اسلامى واداره كردن امور امامت
، نقطه ضعفِ بزرگـى را براى قائلين به وجودش تشكيل داد ، و براى اين آنها مجبور
بودند وهستند سّر غيبت را تفسير كنند. اما آنها بيكار ننشستند وتفسيرهاى مختلفى
براى غيبت ارائه دادند وآن و اين تفسيرها اينگونه مى باشند:
1-
نظريه حكمت ناشناخته
شيخ صدوق در (كمال الدين) ميل به چنين
نظريه اى كرده است واينطور عنوان كرده اند كه حكمتى در وراى غيبت وجود دارد ، اين
حكمت همان چيزى است كه ائمه متقدمين داشتند ، بالاخره مى گـويد: ايمان ما به عصمت
مهدى اقتضا مى كند كه تسليم وجود حكمتى براى غيبت او باشيم.[4]
سيد مرتضى علم الهدى ضرورتى نمى
بينند كه دقيقا سبب غيبت را بدانيم ، وبه همين مقدار بايد اكتفا كنيم وبگـوئيم:
بايد براى غيبت يك علت وسببى بايد باشد ، با علم باينكه امام معصوم مى باشند .
تلاش در دانستن سبب غيبت مانند تلاش در دانستن سبب وجود آيات متشابهات در قرآن
كريم است.[5]
اما شيخ طوسى مى گـويد: با يد براى
غيبت صاحب الزمان ضرورتى قائل باشيم وبراى آن دليل روشنى ارائه دهيم ، مهم نيست كه ان دليل مفصل باشد ،
همانگـونه براى خلق بهايم وحيوانات آزار دهنده وشكلهاى زشت ورنج كشيدن بچه ها را
همينطور ايضا تفصيل حكمت آن را نمى دانيم. طوسى ادامه مى دهد ومى گـويد: فرض كنيم
كه ما امامتش را به يك دليلى پذيرفتيم وعصمتش را بدليل ديگـر قبول كرديم بنا بر
اين غيبتش را طورى بايد تأويل كنيم كه با عصمتش جور در آيد ومطابقت كند ، ما بين
اين دو موضوع فرقى نمى بينيم.[6]
شيخ محمد حسين كاشف الغطاء در كتاب
(اصل الشيعة واصولها) مى گـويد: ضرورى نيست علت وحكمت غيبت را بدانيم ، اگـر ثابت
شد كه وجود امام در هر زمان ومكان از ضروريات مى باشد ، واينكه زمين از حجت خدا
خالى نمى ماند ، واينكه وجود وعمل صاحب الزمان لطفى است از جانب حق تعالى.كاشف
الغطاء بالاخره اعتراف مى كند كه علت وحكمت غيبت را نمى داند ، وبحقيقت مسئله پي
نبرده است ، ومى گـويد: مسئله غيبت عميقتر وپيچيده تر از آن است كه آن را درك
كنيم.[7]
2-
نظريه تمحيص
بعلاوه نظريه
(الحكمة المجهولة) نظريه ديگـرى در تفسير (الغيبه) وجود دارد ، وآن نظريه
(التمحيص) يا فيلتر كردن وغربال كردن شيعيان مى باشد وآن براى تحقق از صبر
وبردبارى در بلاء وايمان شيعيان به القائم المهدى مى باشد.
صدوق وطوسي روايتهاى متعددى از امامين
باقر وصادق در اين مضمون نقل مى كنند مى گـويند: صاحب اين امر ظاهر نمى شود الا
بعد از اينكه دو سوّم مردم از بين مى روند ، كسى از مردم نمى ماند مگـر عده كمى ،
شيعيان غربال مى شوند مانند غربال كردن گـندم.[8] روايتى ديگـر مى گـويد: لا بد براى صاحب الامر غيبتى باشد تا اينكه
معتقدند دست از عقيده شان بردارند ، اين امتحانى از طرف خدا است براى آزمايش مردم
ن عقلها وتصورات شما كوچكتر از آن است كه اين مسئله را درك كند ، اما اگـر زنده ما
نديد آنرا درك خواهيد كرد.[9]
روايتى ديگـرى نقل مى كنند مى
گـويند: غيبة المهدى مانند دير نازل شدن عذاب بر قوم نوح است. عذاب خداوند بر قوم
نوح دير نازل شد ، كسانيكه به نوح ايمان آورده بودند مرتد شدند . همين مسئله براى
القائم المهدى پيش خواهد آمد ، او آنقدر غيبتش بطول انجاميد تا اينكه عده اى از
آنها عقيده شان راترك گـفتند ومردم اينگونه صاف شدند ، وهركسى كه طينتش خبيث باشد
مرتد مى شود چون اينها منافق هستند و از استخلاف وامن در عهد قائم واهمه دارند.[10]
بجز صدوق كسى قائل به نظريه تمحيص نبود ، الطوسى والمفيد
والمرتضى اين نظريه را ناديده گـرفتند اما آنها رواياتى به اين مضمون نقل كردند ،
طوسى اين روايتها را براى امتحان شيعيان تفسير كرد ، نه اينكه امتحان شيعيان سبب
غيبت باشد.
3-
نظريه خوف
اين محكمترين ومهمترين نظريه اى است كه غيبت را تفسير مى كند .
كليني در كتاب (الكافى) وصدوق در كتاب (اكمال الدين) روايات متعددى را از امام
صادق نقل مى كنند و امام مى گـويد: (سبب غيبت امام خوف بر حيات خود وتقيه مى
باشد).[11]شيخ مفيد در كتاب (الارشاد) مى گـويد: فرزند عسكرى منتظر ، براى احياى دولت
الحق غيبت كرد ، و بخاطر سختى شرايط
در زمان عباسيان تولدش را مستور ومخفى ساختند ، خليفه عباسى اورا تعقيب مى كرد ،
چون مسئله صاحب الزمان در ميان شيعيان معروف بوده وشيعيان منتظر ظهورش بودند ، به
اين سبب امام حسن عسكرى در زمان حياتش فرزندش را نشان نمى داد ، در نتيجه شيعيان
بعد از مرگ پدرش اورا نمى شناختند.[12]
بنظر شيخ مفيد شرايط سياسى محيط به
غيبت المهدى ، خيلى مشكلتر وپيچيده تر از شرايط سياسى محيط بائمه سابقين بود ،
ائمه سابق اهل البيت مخفى نشدند اما به تقيه عمل مى كردند ، خلفاى عباسى مى دانستند
كه قائم مهدى با شمشير قيام خواهد كرد واين سبب شد كه آنان سعى در ملاحقه واز بين
بردنش كنند ، واما علت عدم خروجش ، انرا كم بودن ياران وطرفدارانش توجيه كردند.[13]
سيد مرتضى در كتاب (الشافي) مى
گـويد: علت غيبت ترس مهدى از ظالمين وجلوگـيرى از تصرف در چيزهائيكه خدا به او حق
تصرف داده است ، اگـر نيروى مانع تصرفش شود ، تكليف قيام به امور امامت از او ساقط
مى شود ، اگـر براى جانش بترسد واجب است بر او غايب ومستور بماند.[14]تا زمانيكه صاحب الامر قدرت ومكنت نشده وتا زمانيكه خطر جانى در پيش داشته
باشد عمل به تقيه براى او واجب مى باشد. تا زمانيكه اسباب غيبت قائم باشند غيبت هم
ضرورى مى باشد ، ودفع ضرر واجب منطقى و عقلى است.[15]
شيخ طوسى اسباب غيبت را در خوف از
اعداء محصور كرده وگـفت: سببى نمى بينم براى عدم ظهورش جز خوف از تهاجم وكشته شدن
، اگـر چيزى غير از اين بوده برايش جايز نيست در غيبت بماند ، ومى بايستى مثل بقيه
مشكلات وسختيها را تحمل كند ، چون انبياء وائمه واولياء منزلتشان به مقدار تحمل
كردن مشاكل وناهمواريها در راه خدا ارتباط دارد.[16]
حالا چرا (محمد بن الحسن العسكرى) ترس از
كشتن دارد؟ مگـر امام حسين خارج نشد؟ وخودش را در صحراى كربلاء در راه خدا قربانى
نساخت؟ سيد مرتضى وطوسى وكراجكى به اين سؤال جواب دادند و مى گـويند: چون مهدى
جانشين ندارد وآخرين امام است ومصلحت مكلفين به وى مربوط مى باشد.[17]
اين جواب مسائلى ديگـر را مطرح مى
سازد ، وسؤالاتى در اين زمينه هست كه بايستى به آن جواب داده شود ، اين مسائل از
وضعيت ذكر شده استخلاص مى شود وبه شكل زير مى باشد:
1-
ائمه هويت مهدى را از قبل تشخيص
وتعيين كرده اند.
2-
وجود بحران وجوّ ترس بين بيت
عباسى وبيت علوى ، ووجود ترس ووحشت عظيم نزد مهدى قائم كه بيشتر از خوف وترس
پدرانش كه در سايه حكومت امويان وعباسيان بود.
3-
ختم امامت به امام دوازدهم يا
انحصار امامت در المهدى.
4-
تحريم تقيه براى مهدى قبل از
ظهور وقيام.
اگـر ما گـفتيم
ائمه سابقين مسبقا هويت مهدى ر اتعيين نكردند ، بنا بر اين نيازى نيست كه او غيبت
كند آن هم از زمان ولادت وكودكى ، يا اگـر ثابت شود كه ميان اهل البيت با بيت عباس
در آن دوره طبيعى ومثبت بود ، وفشار وتشنج در ميان آنان نبود ، بنا بر اين سببى
براى غيبت نمى ماند ، واگـر گـفتيم امام دوازدهم يكى از امامان هستند ونه آخرين
آنها - همانطوريكه شيعيان اماميه از اول تا آخر قرن سوم هجرى عقيده داشتند - پس
ضرورتى براى غيبت نمى ماند، چون همه امامان سابق در معرض قتل بودند اما آنها غيبت
نكردند ، يا اگـر فرضا گـفتيم امام دوازدهم مانند ساير ائمه ميتوانست از تقيه
استفاده كند ن در اين صورت مى توانست مهدويتش را نفى كند تا وقت ظهورش ، بنا بر
اين نيازى براى غيبت نمى ماند.
اكثر رواياتيكه به مهدى (حجت بن
الحسن العسكرى) اشاره اى دارند ، مى گـويند كه غيبت در منزل حسن عسكرى در (سُرَّ
من رأى) پايتخت عباسيان آن دوره بود. در بعضى از روايات نقل شده كه: المهدى بيرون
آمد تا بر بدن پدرش نماز بخواند ، يا اينكه المهدى با وفد قم ديدارى داشت (اين وفد
به سامراء آمده بود تا در باره امام جديد تحقيق بعمل آورد). مهدى قائم سالهاى
زيادى در آن منزل بود تا اينكه معتصم عباسى تصميم به دستگـيريش بگـيرد و او را
غافلگـير كند ، نيروهاى المعتضد العباسى براى دستگـيرى آمدند اما او در (سرداب
خانه) غيبت كرد. خليفه عباسى (الناصر بالله) بر سر آن سرداب قبه اى ساخت وتا به
امروز بر جا مى باشد. وشيعيان از هر طرف مى آيند تا آن جاى معروف به (قبه سرداب
غيبت) را زيارت كنند. اين قبه در كنار قبر عسكريين حضرت هادى وحضرت عسكرى در
سامراء در شمال بغداد مى باشد.
شيخ مفيد در كتاب (الارشاد) از
زبان شخصى بنام (على بن الحسين) نقل مى كند مى گـويد: "او مهدى را در منزلشان
در سامراء زيارت كرده وسه روز آنجا ماند". باز داستانى ديگـر از زبان (الحسن
بن الفضل) مى گـويد:" او وارد عسكر (سامراء) شد ، القائم المهدى صرًّه اى
برايش فرستاد كه در آن مقدارى پول بود".[18]
شيخ مفيد از (الحسن بن عبد الحميد)
از شخصى بنام (حاجز بن يزيد) نقل مى كند مى گـويد: او به يكى از وكلاى مهدى شك كرد
، آن شخص به سامراء رفت كه نامه اى از طرف مهدى بدستش رسيد ، در آن نامه صحت ادعاى وكيل آمده بود ، واورا از
شك كردن نهى كرد.[19]
گـفته مى شود در بدو امر ، مدت
غيبت متفاوت بين چند روز يا چند ماه يا دو سال بود ، واز تعداد انگـشتان دو دست
تجاوز نمى كرد ، واين بنا به گـفته روايات فراوانى است كه كلينيى در كتاب (الكافى)
وطوسى در كتاب (الغيبة) نوشته شده است.[20] اما بعضى از روايات مدت غيبت را تا سي سال تمديد كردند ، وحتى به چهل سال
هم گـفته شد.[21]
نعماني در كتاب (الغيبة) مى گـويد
: مدت غيبت محدود عمر شريفش مى باشد ، كه در موقع ظهور بايد جوان ديده شود.[22]
شيخ طوسى از امام باقر نقل مى كند
مى گـويد: صاحب اين أمر عمرش از چهل سال بيشتر نمى شود .[23] اما روايات ديگـرى عمرش را از يكصد وبيست سال هم بالاتر بُرد.[24]
طوسى در كتاب (الغيبة) از ابى عبد
الله نقل مى كند مى گـويد: چرا قبول نداريد كه خداوند عمر صاحب الامر را طولانى
كند ، مانند طولانى كردن عمر حضرت نوح (ع)؟امام صادق جواب كسانيكه از طول عمر مهدى
اشكال گـرفتند را داد واينكه از حد معمول خارج شد. امام صادق گـفت: مسئله به شكلى
كه گـفتند نمى باشد . براى خدا جايز است كه عادت را براى مصلحت نقض كند.[25] صدوق براى اثبات غيبت المهدى ، غيبت اشخاص زير را عنوان مثال ذكر كردند ،
وآنها موسى بن عمران ، يوسف بن يعقوب ، يونس بن متى ، اصحاب الكهف ، صاحب الحمار ،
حضرت نوح وسليمان الفارسي والدجال ونعمان بن عاد وربيع بن ضبع ويعرب بن قحطان
بودند. لازم به ياد آوريست كه افراد ذكر شده از قوم خود براى مدتى غايب شده بودند.
بهر صورت غيبت طولانى سبب بروز
مشكلات عديده اى شد ، از ميان آنها: چه گـونه از هويت مهدى مطمئن شويم؟ چه گـونه
با مهدى آشنا شويم؟ اين مشكل در اوائل غيبت مطرح نبود ، مخصوصا در مدت (الغيبة
الصغرى) اين مشكل به مرور زمان بيشتر شد ، اين مشكل ميان منكرين وقائلين به وجود
مهدى مطرح شده بود . شيخ صدوق اين مشكل را مورد بحث قرار داد ، صدوق در جواب
معتزله ومعارضين كه اين مسئله را مورد شك قرار دادند ، وگـفت: براى معرفت مهدى در
موقع ظهور شايد خداوند معجزى ظاهر سازد كه دال بر معرفى مهدى باشد.[26]
مفيد وطوسى به معضله شناختن مهدى
واز هويتش مطمئن شدن اشاره اى كردند ويك سرى از معجزات عجيب وغريب را ذكر كردند از
قبيل ظهور آيات كونيه قبل ظهور حجت وآنهارا به عنوان علامت براى ظهور مهدى ذكر
كردند.
سيد مرتضى وقتى با اين مشكل روبرو مى شود مى گـويد: اين امكان هست كه
معاجزى بطور موقت ظاهر شود كه دال بر ظهور وصدق مهدى قائم باشد.[27]
مطلب پنجم: علائم
ظهور
كلينى در كتاب (الكافى) والصدوق در
كتاب (عيون اخبار الرضا) والمفيد در كتاب (الارشاد) والطوسى در كتاب (الغيبة)
والعياشى در كتاب (التفسير) مجموعه اى از روايات را ذكر مى كنند كه مفاد آنها اين
مى باشد: بين ظهور مهدى وظهور علائم
سماوى ارتباط بر قرار مى شود ، تفسيراتى بوجود مى آيد كه حركت افلاك وقوانين آنها
تغيير مى كند ، معاجز غير طبيعى واقع مى شود ، مانند كم نور شدن قرص آفتاب از ظهر
تا عصر ، ظاهر شدن صورت وسينه مردى در قرص آفتاب ، وقوع خسوف وكسوف بشكل غير طبيعى
مانند كسوف آفتاب در وسط ماه رمضان وخسوف در آخر همان ماه ، پرچم وشمشير به حرف مى
آيند وميگـويند: قصور وكوتاهى ونشستن جايز نيست ، مهدى قائم خارج مى شود ودشمنان
خدا را به قتل مى رساند هر كجا كه آنها را مى يابد ، حدود خدا را اقامه مى كند ،
بحكم خدا حكومت مى كند ، طلوع آفتاب از طرف مغرب وطلوع ستاره اى در مشرق كه نورش
مانند نور ماه ، در آمدن ملخ در وقت وبى وقت ، خروج برده ها از اطاعت مولاهايشان
وكشتن آنها ، نداى آسمانى كه همه اهل زمين آن را مى شنوند ، اهل هر سرزمينى به
زبان خودشان ، زنده شدن مردگـان وخروج آنها را از گـورها وبه دنيا برگـشتن وبه
همديگـر آشنا شده وهمديگـر را ملاقات ميكنند.
مفيد نقل مى كند كه جبرائيل نازل
مى شود وبا حضرت مهدى بيعت مى كند. طوسى مى گـويد: اصحاب مهدى از خانه هايشان به
ستاد مهدى وبشكل اعجازى مانند چشم به هم زدن منتقل مى شوند.
مفيد از علائم كونى كه موقع ظهور
مهدى قائم بوجود مى آيد صحبت مى كند ، مانند طولانى شدن روز به ده برابر مثلاً 240
ساعت مى شود.
طوسى روايتى مى آورد مشابه به
روايت مفيد مى گـويد: اگـر قائم قيام كند خداوند متعال به افلاك دستور كُند شدن مى
دهد حتى اينكه يك روز تبديل به ده
روز ويك ماه تبديل به ده ماه ويك سال تبديل به ده سال مى شود.
كلينى از امام باقر نقل مى كند
وتلفون وتلويزيون را پيش بينى مى كند: امكان تحدث ومشاهده حضرتش از دور واز كشور
هاى مختلف دنيا داد ، وآن موقع ظهور مهدى است. بعضى از روايتها مى گـويد: اگـر
قائم قيام كرد زمين بنور خدا روشن خواهد شد ومردم بى نياز بنور آفتاب مى شوند ،
تاريكى كاملاً از بين مى رود وهر شخصى آنقدر زنده مى ماند تا اينكه صاحب هزار پسر
ذكر بدون دختر مى شود.
در پايان روايتها صحبت از مدت حكومتش مى
كنند مى گـويند: مدت حكومتش 7 سال مى باشد كه مقابل هفتاد سال عادى است. روايت
ديگـرى مى گـويد: قائم 309 سال حكومت مى كند ، بمقدار ماندن اهل الكهف در كهف ،
اما روايت ديگـرى مى گـويد حكومتش تنها 19 سال مى باشد.[28]
[1]
- المفيد: الارشاد ص 351
[2]
- الكلينى:الكافي ج1 ص 519 ، المفيد:
الارشاد ، ص 352 و355 ، الطوسي: الغيبة ص 179 و184و 188و193و195 و222 و243
[3]
- الصدوق: اكمال الدين ، ص 44 و93
[4]
- الصدوق: اكمال الدين ص 21 و85
[5]
- الطوسي: تلخيص الشافي للمرتضى ج2 ص 211
[6]
- الطوسى: الغيبة ص 57 و58
[7]
- كاشف الغطاء: اصل الشيعة واصولها ، ص 71
[8]
- الصدوق: اكمال الدين ، ص 346- 348 ،
الطوسي: الغيبة ص 203و204و206
[9]
- الصدوق: اكمال الدين ص 360 ، الطوسي:
الغيبة ، ص 104 و204
[10]
- الصدوق : اكمال الدين ص 352 و37 ،
الطوسي: الغيبة ص 104 و108
[11]
- الكليني: الكافي ج1 ص 337 و338و340 ،
الصدوق: اكمال الدين ص 481
[12]
- المفيد: الارشاد ، ص 345
[13]
- المفيد: الامالى والفصول المختارة ص 395
[14]
- المرتضى: الشافي: ج3 ص 149
[15]
- المرتضى: الشافى ج3 ص 149
[16]
- الطوسي: الغيبة ص 203
[17]
- المرتضى: الشافى ج1 ص 147 ، الطوسي:
الغيبة ص 63 ، الكراجكى : كنز الفوائد ج1 ص 371
[18]
- المفيد: الارشاد ص 355
[19]
- المفيد: الارشاد ص 355
[20]
- الكليني: الكافي ج1 ص 338 والطوسي:
الغيبة ص 104
[21]
- الكليني: الكافي ، ج1 ص 340
[22]
- النعمانى: الغيبة ص 323
[23]
- الطوسي: الغيبة ص 285
[24]
- النعمانى: الغيبة ص 126
[25]
- الطوسى: الغيبة ، ص 76 - 78
[26]
- الصدوق: اكمال الدين ج1 ص 61 و62
[27]
- المرتضى: الشافى ج1 ص 149
[28]
- الكلينى: الكافي ، الروضة ، ص 251 ،
الصدوق: اكمال الدين ص 268 وعيون اخبار الرضا ج1 ص 63 ، المفيد: الارشاد ص 35 و362
، الطوسسي: الغيبة ص 274 و285 والعياشى: التفسير ج2 ص 326