فصل أوّل:
ادله وجود (امام محمد بن الحسن
العسكري)
گـروه (اثنا عشريه) ادله متعددى ارائه مى دهند مبنى بر وجود فرزندى غايب و
مستور براى حضرت عسكرى ، واينكه زندگـانيش تا روز ظهورش در آينده ادامه دارد. وبه
چند دليل تكيه مى كنند. اين دليلها به چند قسمت تقسيم مي شوند ، ومهمترين آنها
دليل عقلى يا دليل فلسفى مى باشد ، حالا اين دليل چه بوده است؟ وبر چه مبنايى
استوار مى باشد؟ اين را در صفحات بعدى متوجه خواهيد شد.
آن دليل مي گـويد:
1 – ضرورت وجوب وجود امام يا رئيس
در زمين ، واينكه جائز نيست كه كشورها بدون حكومت بما نند چون اين سبب هرج ومرج مى شود.
2 – ضرورت عصمت امام يا حاكم از
طرف خداوند وجايز نبودن حكومت فقهاى عدول ويا حكمرانان معمولى.
3 – محصور بودن امامت در اهل البيت ودر
فرزندان (علي وحسين) تا روز قيامت.
4 – ايمان به مرگ حسن عسكرى ، وايمان به
عدم غيبت ايشان.
5 – مُلزم ساختن به قانون (وراثت عمودى)
وعدم جواز انتقال امامت به برادرها بجُز امام حسن وامام حسين.
متكلمين چه از متقدمين وچه از
متأخرين كتابهايى در باره (المهدي محمد بن الحسن العسكري) نوشتند ودلايلى بر وجودش
ارائه كردند كه دليل عقلى مهمترين آنها بوده است. وبراى اين دليل اهميت خاصى قائل
شده اند. شيخ صدوق متكلم معاصر آن دوره از ابو سهيل اسماعيل بن علي النوبختي نقل
مى كند: نوبختى در كتاب (التنبيه) ، كه 30 سال بعد از غيبت نوشته شده، از طريق عقل
استدلال بر وجود (امام مهدي) مى كند و مى گـويد: " همانا شيعيان با استدلال
از راه عقل به وجود حضرت مهدى پى بُردند همانگونه كه خدا ، پيغمبر و باقى امور دين
را با استدلال از راه عقل شناختند .[1]
شيخ مفيد (338- 413 هجرى) در كتاب
(الارشاد) مى گـويد:" دليل عقلى وجود امام معصوم در هر عصرى ضرورى مى داند
... واين دليل اينقدر كافى ومحكم است كه از آن مى توان استدلال بر وجود فرزند
(حضرت عسكري) كرد وامامت را در او
منحصر مى كرد. واين يك اصل ميباشد كه نياز به نقل روايت وحديث ندارد ، چون اين
دليل به ذاته قائم مي باشد. وقضاوت عقلها مورد آن بوسيله استدلال ثابت شده
است".[2]
شيخ كراجكي (متوفي سال 427 هجري)
هم از دليل عقلى استفاده كرد كه استوار بر ضرورت امامت وعصمت امام در هر عصر
وزمانى است ، واز اين راه فرزندى براى حضرت عسكرى قائل مى شود ، وامامت وغيبت را
براى او ثابت مى كند . واضافه مى كند كه عصمت منحصراً در (فرزند عسكري) در آن زمان بوده. ودو عموى ديگـرش (محمد
وجعفر) كه مدعى امامت بودند معصوم نمى باشند.[3]
سيد مرتضى علم الهدى (355 – 436هـ)
مى گـويد:" عقل بر ضرورت وجود رياست در هر زمان حكم مى كند ، ورئيس بايد معصوم باشد . واين
دو اصل اگـر ثابت شدند ، بايد گـفت او بعينه (صاحب الزمان) مى باشد. براى اينكه
صفاتيكه او دارا مى باشد بجز او در كسى ديگـرى پيدا نمى شود ، بنابر اين مسئله
غيبت بديهي مى باشد وهيچ شك وشبهه اى به آن نمى توان وارد كرد. انتخاب امام بوسيله
مردم باطل مي دانيم چون امام داراي عصمت نمى باشد ، وقول عده معدودى از شيعهاى معترض باطل دانستيم. لاجرم رأي
مذهبمان درست خواهد بود. اگـر چنين نبود حق ميان امت برداشته خواهد شد". سيد
مرتضى براى ايمان آوردن به امام مهدي رؤيت ومشاهده را ضروري نمى بيند. بنظر او
ميتوان از طريق استدلال عقلي امام را شناخت.[4]
سيد مرتضى در كتاب (الشافي) در ردّ
قاضى معتزلى (عبد الجبار همداني) كه در كتاب (المغني) وجود امام دوازدهم را ردّ
كرده بود ، قاضى مى گـويد: "شيعيان چون قائل به عصمتند سبب گـرديد آنها وجود
اشخاصى را ثابت كنند كه در اصل وجود ندارند ، وآنها در اين زمان امامي را باثبات
رساندند كه اسم ونسب دارد اما وجود خارجى ندارد" . سيد مرتضى در كتاب
(الشافي) ضمن ردّ ادعاهاى (قاضي همدانى) مى گـويد:"حرفهاى قاضى عبد الجبار
مجرد ادعاى محض يا يك پيشنهاد مى باشد ، ما قبلاً استدلال بر وجوب وجود امام معصوم
در هر زمان را كرده ايم كه ايشان نمى تواند آن استدلالات را ردّ كند ".[5]
شيخ طوسي (385 – 460 هـ) در كتاب
(تلخيص الشافي) مي گـويد:" هر كسى كه دليل عقلى را قاطع دانست ، حتماً وجود
امام زمان را خواهد پذيرفت و به امامتش ايمان خواهد آورد".[6] ودر كتاب (المسائل الكلامية – المسائل العشر) مى گـويد:" امام امروز
الخلف الحجة القائم المنتظر المهدي محمد بن الحسن صاحب الزمان مي باشد ، وحضرت
مهدى زنده است از زمان پدرشان حسن عسكري تا اين زمان مي باشد براي اينكه هر زماني
احتياج به امام معصوم مي باشد واين (امامت) لطفى از طرف خداوند متعال مي باشد.
ولطف از طرف خداوند در هر زمان واجب مي باشد".[7]
شيخ طوسي در كتاب (الغيبة) ادله بر
ولادت (صاحب الزمان) را به دو قسمت تقسيم كرده است: ادله عقليه وادله نقليه ، وبه
قسمت اول ادله عقليه اهميت بيشتري داده است ، ومى گـويد:"دلايل صحت ولادت
صاحب الزمان ، بعضى آنها اعتباريه وبعضِ آنها اخباريه مى باشند.. ادله اعتباريه
شامل اين مى شود كه اگر ما : امامتش را باثبات رسانديم ، وهمه اشكالات را جواب
داديم ، وفساد ادعاهاى ديگـران را ثابت كرديم ، لاجرم بايد قائل به صحت ولادتش
وصحت امامتش باشيم، ولو اينكه در اين زمينه خبرى اصلاً وارد نشده باشد".[8]
شيخ طوسي بعد از شرح دليل عصمت
واينكه امام بايد معصوم باشد وهيچوقت حق از امت خارج نمى شود ، مى
گـويد:"اگـر همه اين اصلها
ثابت شد در نتيجه امامتِ
صاحب الزمان ثابت خواهد شد. چون هر كه بعصمت امام ايمان داشته باشد ، بايد قائل به
امامتش شود".[9]
طوسي سعى بر باطل كردن ادعاهاى فرقه هاى ديگـر شيعه از قبيل
(كيسانيه وناووسيه وفطحيه و واقفيه) وغيرهم كه مدعى عصمت براى امامانشان شدند ،
كرد . واز آن نتيجه گـرفت كه (امامت وغيبت فرزند حسن عسكري درست وصحيح مي باشد
وبراى اثبات ولادت حضرتش از نظر تاريخى ضرورتى نديده است) واضافه مي كند: (براي
اينكه حق از امت خارج نمى شود ، لاجرم حق نزد شيعيان مى باشد).[10] ومعنى جمله اخرى اين است كه حق يا نزد شيعيان است يا نزد سنيان ، وحق از
اين دو خارج نمى باشد ، چون امكان ندارد حق نزد سنيان باشد ، بنا به دلايل خاصى ،
لا جرم حق نزد شيعيان مى باشد.
(فتّال نيشابورى) در كتاب (روضة الواعظين)
بر وجود وامامت (صاحب الزمان) به اين شكل استدلال مى كند ومى گـويد:" محال
بودن خالى شدن زمين از معصوم ، واين لطفى از خداوند متعال براى مكلفين مى باشد ،
اين لطف بنابر مقتضاى عقلِ صحيح واستدلال سليم مى باشد".[11]
(الحسن بن ابي الحسن الديلمي) صاحب
كتاب (ارشاد القلوب) در كتاب (اعلام الدين في صفات المؤمنين) قائل بانحصار عصمت در
أئمه اهل البيت مى باشد ، واين را دليلى بر وجود امام دوازدهم (الحجة بن الحسن)
دانست.[12]
(عبد الله بن النصر بن الخشاب
بغدادي) در كتاب (تاريخ مواليد الأئمه ووفياتهم) مى گـويد:" وجود وامامت
القائم بن الحسن چيزى است كه عقل آنرا اقتضاء مى كند ، باستدلال اينكه ضرورت وجود
معصوم در هر زمان وامامت از راه وصيت امام سابق به امام لاحق ثابت مى شود ، يا
بوسيله معجزه روى دست امام ظاهر مى شود ، شرايط وصفات ذكر شده در كسى محقق نشده
است بجز فرزند حسن عسكري كه امامتش مورد تأييد وپذيرش اصحاب پدرش بوده است.
البغدادي ادامه ميدهد ومي گـويد:
وقتى اين اصول پيرامون امامت براى ما ثابت شد ، ديگـر لازم نيست دنبال رواياتى
بگـرديم كه دال بر ولادتش باشد ، يا دنبال اخبار در اين زمينه باشيم! چون اين قضيه
از ناحيه عقل واستدلال قائم به ذات مى باشد".
(علامه حلي ، حسن بن يوسف مطهر) در
(باب حادي عشر) فصل ششم استدلال بر وجود (امام مهدي) از راه عقل مي كند مى
گـويد:" امامت مقرون بعصمت براى جامعه لازم مى باشد ، براى امام لازم مى باشد
كه نصى از امام قبلى داشته باشد ، يا معجزه اى روى دستش ظاهر شود". سپس علامه حلي امامت حضرت علي وفرزندانش را
بر اساس نصّ متواتر از پيغمبر (ص) بر آنها ثابت مى كند ، در باره امام دوازدهم مي
گـويد:" امام دوازدهم از زمان ولادتش در سال 256 هجري تا زمان ظهور زنده
وموجوده است ، چون براى هر زمان
نياز به امام معصوم داريم ، چون غير از فرزند حسن عسكري كسى معصوم نيست بنا بر اين
(مهدي) همان امام معصوم مي باشند".
(علامه مجلسي) در كتاب (بحار
الأنوار) دلايلى براى اثبات وجود (امام مهدي) عرضه مى دارند ، در باب (الحسن
والقبح العقليين) مى گـويد:" عقل حكم مى كند لطف بر خدا واجب است .. و وجود
امام لطف است .. امام بايد معصوم باشد .. وعصمت ظاهرى ثابت نمى شود مگـر از طرف
خداوند متعال .. اجماع شيعيان در مورد عصمت (صاحب الزمان) منعقد شده.. بنا بر اين
وجود (صاحب الزمان) ثابت مى شود".[13]
(سيد محمد صادق صدر) در كتاب
(الشيعة الامامية) مى گـويد :" دانستيم كه امت نياز ضرورى به امام معصوم دارد ، بدون ترديد اين نياز
در همه زمانها موجود است و مخصوص به زمان محددى نيست ، بنا بر اين ضرورت ما را
وادار مى سازد كه قائل به وجود (امام مهدي) شويم. چون كسِ ديگـري غير از (امام
مهدي) نيست كه براى او ادعاى وجود وغيبت شده ، واين حقيقتى پر واضح مى باشد".[14]
بعضى از متكلمين بر اين مبدأ تكيه
كردند (ضرورت وجود فرزند براى امام تا امامت منقرض نشود) بالنتيجه آن را دليل بر
وجود فرزندى براى (حسن عسكري) دانستند. شيخ طوسى از امام رضا نقل مى كند (امام نمى
ميرد مگـر فرزندش را ببيند) وبه اين شكل نظريه (بدون فرزند بودن عسكري) را باطل
ساختند.[15]
بايد اينجا گـفته شود كه
"دليلهاى عقلى" بر وجود (امام محمد بن حسن عسكري) عقلى محض نيستند ، كه
هر عاقلى به خودى خود به آنها برسد ، بلكه بر بعضى از مقدمات نقليه تكيه بايد كرد.
شيخ صدوق در كتاب (اكمال الدين) مى
گـويد:" قول به غيبت امام زمان مبنى بر قول به امامت پدرانش استوار مى
باشد... واين مسئله اى است عقلى محض نمى باشد بلكه يك مسئله شرعى مى باشد".[16]
به همين دليل عده اى از متكلمين
شيعه "دليل عقلى" مسائلى مانند (عصمت) را به بحث گـذاشته وآن را به
اثبات رسانده اند ، وما ميدانيم اين از مسائل مورد اختلاف بين فرق اسلامى وشيعه
مخصوصا زيديه و واقفيه مى باشد ، اين دو فرقه ذكر شده ايمان به مهدويت شخصى ديگـرى
غير از ابن الحسن دارند وآنها بزرگـترين رقيب ونيرومندترين مخالفان شيعه اثنى
عشريه در (عصر حيرت) بودند. لذا لازم بوده استدلال نقلى از طريق استدلال عقلى كرد
، واين استدلالها عبارتند از:
1 – ضرورت وجود امام
(علي بن بابويه قمى) در كتاب
(الامامة والتبصرة من الحيرة) براى اثبات اين مقدمه (ضرورت وجود امام) احاديث
وروايات فراوانى ارائه كرده كه اكثراً از (صادقين) نقل شده مبنى بر (جايز نبودن
بقاى زمين بدون امام وآخرين كسى كه مى ميرد امام مي باشد تا خداوند كسى را بدون
امام نگـذاشته باشد).[17]
همچنين فرزندش (شيخ صدوق) در كتاب
(اكمال الدين) حديث ديگـرى را از ابى عبد الله الصادق (ع) نقل مى كند مى
فرمايند:" با صفات برترى كه خدا دارد هر گز نميگـذارد كه زمين بدون امام عادل
رها شود".[18]
همچنين شيخ صدوق در كتاب (علل
الشرائع) حديث ديگـرى را مبنى بر ضرورت وجود امامِ عالمِ زنده وظاهر در زمين تا
مردم در باره حلال وحرام به ايشان رجوع كنند، نقل كرده. همچنين از امام صادق نقل مى كند كه (اگـر زمين
طرفة العينى به اندازه يك چشم هم زدن ، از حجت خدا خالى بماند ، زمين واهل زمين از
بين مى روند).[19]
(طبري) در كتاب (دلايل الامامة) از
امام صادق نقل مى كند ومى گـويد:" هميشه زمين داراي حجت خدا مى باشد كه حلال
وحرام بداند ومردم را به خدا دعوت كند".[20]
2 – اثبات امامت در اهل البيت
(ع)
گـام دوم اثبات امامت در اهل بيت پيغمبر (ص) بود
با استناد به حديثى شريف از حضرت رسول اكرم نقل شده كه مى گـويد: (من ثقلين را نزد شما مردم بعنوان وديعه مي
گـذارم كتاب خداوند وعترت واهل بيت خود را ، واين دو جانشينان من خواهند بود ،
واين دو از يكديگـر جدا نمى شوند تا روز قيامت بر من وارد شوند). كلمه عترت يك
مصطلح عامّى مى باشد ، شامل همه اقرباء پيغمبر (ص) مى باشد ، لذا متكلمين براى
توضيح كلمه (عترت) پناه به سيرت پيغمبر مى كنند ومعناى اين كلمه را توضيح مي دهند.
(صدوق) در تفسير كلمه عترت مى گـويد:"منظور حضرت رسول (ص) از عترت علماى عترت
نه جاهلين آنها ، پاكان ومتقين آنها نه فاسقين وظالمين".[21]
طبري در كتاب (دلايل الامامة)
حديثى در تفسير اين آيه (اطيعوا الله واطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم) روايت مى
كند و مى گـويد:" اولى الامر أئمة از فرزندان علي وفاطمه تا قيام قيامت) مى
باشند.[22]
3 – اثبات امامت علي (ع) ونفي
مهدويت آنحضرت
وآن بوسيله اثبات فرمايشات
حضرت رسول اكرم (ص) كه روى علي (ع) منطبق مى باشد كه دال بر امامت ونفي مهدويت
وغيبت او است. چون فرقه (سبئيه) عقيده بر مهدويت وغيبت علي دارند ومرگـش را بصورت
ظاهر بوده ، اين عقيده از سوى شيعيان اثني عشريه بشدت رد مي شود.چون شيعيان قائل
به مرگ ظاهرى حضرت على هستند ، واين تفسيرات باطنى را قبول ندارند.[23]
4 – اثبات امامت در فرزندان علي
5 – نفي امامت ومهدويت محمد بن الحنفيه
وهمچنين نفي امامت ومهدويت وغيبت
از فرزندش (ابو هاشم عبد الله بن محمد بن الحنفيه) كه شيعيان كيسانيه قائل به
امامت ومهدويت وغيبت او شدند ، واثبات امامت براى (علي بن الحسين).[24]
6 – نفي امامت در فرزندان امام حسن (ع)
چون بعضى از فرزندان او مانند
(محمد بن عبد الله ذي النفس الزكية) كه ادعاى امامت ومهدويت براى او شده ، وحصر
امامت در فرزندان امام حسين بدليل قوله تعالى (وأولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض في
كتاب الله).[25]
7 – جايز نبودن امامت در اخوين بجز
امامت (الحسن والحسين)
وآن معناى اين آيه (وجعلها كلمة
باقية في عقبه) مى باشد ، ومقصود از (كلمه) : امامت ، ومقصود از ضمير متصل به
(عقبه): حسين بن على است ، ومعنى آن: عدم جواز امامت در برادر يا پسر برادر يا پسر
عمو ، وضرورت انتقال امامت از پدر به فرزند مى باشد.[26]
اين قانون "وراثت عمودى
امامت" بخاطر اين گـذاشته شده تا امامت زيد بن على وفرزندانش كه ادعاى امامت
ومهدويت براى وى شده نفى شود ، وحصر امامت در امام محمد الباقر وفرزندش جعفر
الصادق مي باشد.
8 – اثبات امامت صادق ونفي مهدويتش
آن براى تمييز شدن از شيعيان (ناووسيه) كه منكر وفاتش وقائل به غيبت
ومهدويتش شدند.[27]
9 – اثبات امامت الكاظم ونفي
مهدويتش
آن براى تمييز شدن از شيعيان
(اسماعيليه) كه قائل به امامت اسماعيل فرزند امام صادق ، وادامه آن در فرزندانش
ومخالفت با گـروه (فطحيه) كه قائل به امامت عبد الله الافطح مى باشند ، مخصوصا آن
گـروهيكه به وجود فرزندى مستور ونامش (محمد بن عبد الله الافطح) مى باشد كه مدعى
مهدويت وغيبتش شدند.
علي بن بابويه قمي روايات متعددى
در تثبيت امامت كاظم نقل كرده كه دال بر وصيت امام صادق به فرزندش كاظم مي باشند.
ابن بابويه امامت عبد الله الافطح وامامت اسماعيل بن جعفر الصادق را باطل مى شمارد
– مى دانيم كه اسماعيل بن جعفر الصادق در حيات پدرش وفات يافت-. همه اين تلاشها
براى منحصر ساختن امامت در حضرت كاظم ورد امامت اسماعيل كه پيروانشان مدعيند كه
امامت در نسلش ادامه يافته وآخرين امام از اسماعيليان مهدي موعود مى باشد كه آنها
منتظر ظهورش هستند.[28]
شيخ صدوق مجموعه اى از روايات از
امام علي بن موسى رضا نقل مي كند كه مرگ پدرش امام كاظم ونفي مهدويتش را تأييد مى
كند ، كه گـروه شيعيان (واقفيه) به آن معتقد هستند. آن گـروه مرگ امام كاظم را
مردود دانسته ومعتقدند كه حضرتش از زندان (هارون رشيد) فرار كرده ، واز چشمها
پنهان شده ، ودر آينده ظهور خواهد كرد.[29]
10 – اثبات بقيه امامان كه
عبارتند از الرضا والجواد والهادي والعسكري ، تابه امام دوازدهم (محمد بن حسن
عسكري) برسد.
11 – نفى امامت ومهدويت محمد بن علي الهادي
كه عده اى از شيعيان اماميه آن
زمان قائل به آن بودند و (محمديه) ناميده مى شوند ، اين گـروه ما نند اسماعيليان ،
وفات محمد بن علي الهادي كه در حيات پدرش وفات يافتند را ردّ مى كنند ، وقائل بوصيت حضرت هادي به
فرزندش محمد هستند.
شيخ طوسي در كتاب (الغيبه) بر مرگ محمد بن على الهادى تكيه كرده تا
ابطال عقيده آنها را ثابت كند. طوسى مي گـويد: " مرگ محمد بن علي الهادي درست
بود وانكار مرگـش انكار ضروريات مى باشد".[30]
12 – اثبات امامت حسن عسكري ونفي مهدويتش
كه اين كار بسيار مهم بود ، چون
مقدمه اى براى اثبات غيبت ومهدويت فرزندش (محمد بن الحسن) محسوب مي شود.
شيخ طوسي در كتاب (الغيبة) روى اين
مسئله بحث مفصلى دارد وچندين روايت در اين زمينه از امام هادي نقل كردند كه ثابت
مى كنند درست بودن امامت ووصيت براي حسن عسكري ، وحدوث (بداء) از طرف خداوند در
امامت محمد بن علي الهادي وانتقال امامت به برادرش حسن عسكري شد.[31]
طوسى براى اثبات امامت حسن عسكري
به سلسله اى از (معجزات) تكيه كرد كه آنها را از ابو هاشم جعفري نقل مى كند .
موضوع اين معجزات پيرامون علم امام به (غيب) مى باشد. [32]
صدوق وفات امام حسن عسكرى را
پذيرفته اما احاديثى كه در باره
مهدويت وغيبتش واحاديثِ مدعى قيامش پس از مرگ او را ، لاجرم تأويل كرد ، تا راه بر
روى عده اى كه قائل به غيبت ومهدويت حسن عسكري ، ببندد.[33]
13 – نفي امامت جعفر بن علي
الهادي
اين تقرير باين شكل صورت گـرفت ،
كه وى را از اهليت براى مقام امامت ساقط كنند و او را بعنوان فاسق فاجر كذاب وشارب
الخمر معرفى كنند.[34]
شيخ طوسى در معرض بحث با شيعه هاي
اماميه (فطحيه) كه قائل به امامت جعفر بن علي بعد از مرگ برادرش حسن عسكري شدند ،
بر مبدأ وراثت عمودي امامت واستمرار آن در اعقاب تا روز قيامت ، وعدم جواز انتقال
امامت به برادر يا عمو زاده ، تكيه كرد.[35]
14 – ضرورت استمرار امامت تا
روز قيامت
اين مبدأ با يد باثبات مى رسيد تا
بتوانيم قائل به امامت (ابن الحسن) شويم ، اين مسئله براى رد فرقه اى كه قائل به
انقطاع امامت بعد از مرگ حسن عسكري مطرح شد.
علي بن بابويه قمي استدلال اين
فرقه را رد كرده وجوابش را مبنى بر حديثى كه از رسول أكرم (ص) نقل مى شده كه مى
گـويد:"استمرار امامت در اهل البيت تا روز قيامت است" كرد. چون امامت
مختص به زمان معينى نمى باشد.[36]
شيخ مفيد از دليل عقلى براى اثبات
امامت (صاحب الزمان مهدي منتظر) استفاده كرد وبر عدم جواز خالى بودن زمين از حجت
خدا (امام معصوم) تكيه كرد.[37]
طوسى حديثى از ابى عبد الله نقل مي
كند: (اگـر ساعتى زمين از حجت خدا خالى بماند از بين خواهد رفت) .[38]
كراجكي تمسك بر ضرورت استمرار امامت اهل
البيت وعدم جواز خالى بودن زمين از امام كردند واينكه بعد از وفات حسن عسكري غير
از امام مهدي كسى را لا يق اين مقام نمى بيند.[39]
15 – نفي مرگ مهدي قائم
اين آخرين گـام براى اثبات وجود
(امام مهدي) مى باشد ، وهمه احاديثى كه دال بر مرگ قائم وزنده شدنش بعد از مرگ كه
در آن روزها شايع ومتداول ، لاجرم تأويل شدند ، همه احاديثي كه دال بر مهدويت حسن
عسكري بود ، روى فرزندش (ابن الحسن) تطبيق شد ، مضمون آن احاديث پيرامون اين مسائل دور ميزد : (امامت حسن
عسكري ، مرگ وى ، زنده ماندن وغيبت ومهدويت
وظهورش ). شيخ طوسى در كتاب (الغيبه) احاديث را ضعيف نشمرده ، اما آنها را
تأويل كرده وخواهان تأمل در آنها وتمسك
به احاديث واضح وروشن شده است.[40]
اينها همه فقرات "الدليل
العقلى" بود كه متكلمين ان را دليل نخست بر وجود امام (محمد بن الحسن
العسكري) شمردند. وخلاصه كردن اين دليل چنين مى باشد.
امامت الهى براى اهل البيت مى باشد
كه روى عصمت وتعيين الهى و وراثت عمودي وعدم جواز جمع امامت برادرها بجز حسن وحسين
استوار مى باشد ، در نقطه اخير بر خلاف شيعيان اماميه (فطحيه) كه قائل به اين مبدأ
نمى باشند وبالنتيجه قائل به امامت (جعفر بن علي) شدند ، وادعاى شيعيان اثنا عشريه
مبني بر وجود فرزندى پنهانى وغير معروفى براى حسن عسكري را نپذيرفتند.
[1]
- الصدوق: اكمال الدين ، ص 92
[2]
- المفيد: الارشاد ، ص 347
[3]
- كراجكي: كنز الفوائد ، ص 345
[4]
- المرتضى:رساله في الغيبة ، ص 2-3
[5]
- المرتضى:الشافي ج1 ص 79 و80
[6]
- الطوسي: تلخيص الشافي ص 211
[7]
- المصدر ، ص 99
[8]
- الطوسي: الغيبة ص 138
[9]
- الطوسي: الغيبة ص 15
[10]
- الطوسي : الغيبة ص 3-4
[11]
- فتال نيشابوري ، روضة الواعظين ، ص 244
[12]
- الديلمي : اعلام الدين في صفات المؤمنين
، ص 52
[13]
- المجلسي: بحار الانوار ج 51
[14]
- محمد الصدر : الشيعه الامامية ، ص 27
[15]
- الطوسي: الغيبه ، ص 133 و135
[16]
- الصدوق: اكمال الدين ص 63
[17]
- القمي: الامامة والتبصرة من الحيرة ،
صفحات 157و160و161 و162
[18]
- الصدوق: اكمال الدين ص 229
[19]
- الصدوق: علل الشرايع ص 195 -201
[20]
- الطبري:دلايل الامامة ص 230
[21]
- الصدوق : اكمال الدين ص 120
[22]
-الطبري: دلايل الامامة ص 241
[23]
- الطوسي: الغيبه ص 118
[24]
- الصفار: بصائر الدرجات المختصر ، ص 14
و170 ، الطوسي: الغيبة ص 118 ، الصدوق: اكمال الدين ص 36 ، ابن بابويه القمي :
الامامة والتبصرة من الحيرة ، ص 179 و180
[25]
- ابن بابويه القمي: الامامة والتبصرة من
الحيرة ص 179
[26]
- ابن بابويه القمي: الامامة والتبصرة من
الحيرة ص 179
[27]
- ابن بابويه القمي: الامامة والتبصرة من
الحيرة ص 199 ، الصدوق: اكمال الدين ص 37 ، الطوسي : الغيبة ص 18
[28]
- ابن بابويه القمي: الامامة والتبصرة من
الحيرة ص 207
[29]
- الصدوق: اكمال الدين ص 39
[30]
- الطوسي : الغيبه ص 120
[31]
- الطوسي: الغيبة صفحات: 122 و123و124
[32]
- الطوسي: الغيبة صفحات: 122 و123و124
[33]
- الصدوق: اكمال الدين ص 40 و144
[34]
- الصدوق: اكمال الدين ، ص 320 ، الطوسي:
الغيبة ص 133 و136
[35]
- الطوسي: اليبه ، 136
[36]
- علي بن بابويه القمي: الامامة والتبصرة
من الحيرة 210
[37]
- المفيد الفصول المختارة ص 402
[38]
- الطوسي: الغيبة ص 132
[39]
-
الكراجكي : البرهان على طول عمر صاحب الزمان ص 243
[40]
- الطوسي: الغيبة ص 260 و261 و22