مطلب دوم: ارزيابى سند روايات تاريخى

 

   قبل از اينكه وارد بحث سند روايات تاريخى شويم بايد اشاره اى كنيم به بعضى از علماء ونويسندگـان كه درباره (امام مهدى) نوشتند وبحث كردند ، بعضى از آنها روايات مهمل وضعيف را ناديده گـرفته وروى آنها تكيه نكردند مانند سيد محمد باقر الصدر در بحثش (امام مهدى) اما بر مدعاى نواب اربعه تكيه كرده – نواب اربعه ادعاى نيابت خاصه از ابن الحسن داشتند – اقاى صدر دروغ گـفتن را بعيد دانسته وآنها نمى توانستند بدون اساس ادعاى ديدار ولقاء با امام كنند ، روى اين اصل سيد محمد باقر صحت وجود و ولادت امام مهدى غائب كرد . سيد صدر روى اين اساس علت وغيبت را توجيه وتفسير كرد . سيد محمد باقر صدر تلاش در اثبات امكان عمر طولانى براى مهدى كرد.

   اما بعضى از علماء و نويسندگـان روى رواياتى كه مشايخ بزرگ چون كلينى وصدوق وطوسى ومفيد نقل كردند تكيه كرده ودروغ گـفتن يا نقل روايات ضعيف را از اشخاص ضعيف ومجهول بعيد دانستند وهمچنين آنها احتمال كارهاى تزوير و دستبرد و عبث در كتب قديمه و حديثه را بعيد دانستند ، در مجموع من هيچ كس از نويسندگـان ومؤلفين را نديدم كه روى اين روايتها توقف كند وآنها را مورد نقد وبررسى قرار دهد واز صحت وسقم آنها مطمئن شود!.. عموما من معتقدم كه يكى از ضرورتها مى باشد كه اين روايات را مورد بحث ونقد علمى قرار دهيم واز صحت وسقم آنها مطمئن شويم.

   براى اينكه بحث علمى انجام داده باشيم به نقاط زير توجه بايد كنيم:

1-              بايد مطمئن شويم ، كتابهاى معروف مانند (الغيبة) (اكمال الدين) (الارشاد) و (الفصول المهمة) ، صحت نسبت دادن آنها به اصحابشان شويم ، ومتأكد شويم كه چيزى به كتابها اضافه نشده يا چيزى از آنها حذف نشده باشد ، واين امريست بسيار مشكل شايد هم غير ممكن . در تاريخ شيعه كتب صحيح وجود ندارد ومنظور از كتب صحيحه كتابهاي كه يقين داريم نسبت آن به صاحبانش مى باشند ، كتابهاى صحيحه اى كه شيعيان دارند فقط چهار كتاب حديث مى باشند وآنها (الكافى ، من لا يحضره الفقيه ، التهذيب والاستبصار) اين كتابها علماء يكى پس از ديگـرى آن را روايت كردند وامروز به محتويات آن به ديده شك مينگـرند.

2-              ضرورى است بحثى روى مؤلفين ونويسندگـان آن كتب و بروى دقت نظر آنها انجام دهيم ، و اين امر ممكن وخيلى مشكل نمى باشد.

3-              بايد بحث وتدقيق در باره سلسله روات احاديث كنيم ودر باره اشخاصيكه روات از آنها نقل كردند متأكد بشويم كه سلسله آن روايات از تندروها (غُلات) يا وضّاعين يا اشخاص وهمى وغير حقيقى نباشند. ومعيار علم رجال دانشمندان شيعه امامى اثنا عشرى از قبيل طوسى ونجاشى وكشى وابن الغضائرى وغيره باشد.

     راويانى هستند كه علماى رجال اماميه اثنا عشريه آنها راتأييد وتصديق كردند ومى شود از آنها نقل روايت كرد ، اما فرقه هاى ديگـر اماميه واسلاميه صدق و وثاقت اين رجال را مورد ترديد قرار مى دهند وبه صدق آنها اعتراف ندارند ، مانند نواب اربعه وغيره كه ادعاى رؤيت (امام مهدى) كردند. هر بحثى كه روى سندهاى رواياتى كه ولادت ووجود (الامام المهدى) بررسى مىكند مى بايستى شرايط پيرامون نواب اربعه را مورد بحث وتحقيق ومطالعه قرار دهد ، مى بايستى در باره وثاقت و صدق نواب اربعه تجديد نظر كرد. كما اينكه شيعيان اثنا عشريه در باره اصحاب حضرت كاظم تجديد نظر كردند وعده اى كه بر آن حضرت وقوف كردند وادعاى مهدويتش را كردند ، تجديد نظر در صداقت و وثاقت انها را داشتند ، يا لا اقل روى رواياتيكه در باره استمرار حيات وغيبت حضرت كاظم نقل شد ، توقف كردند ، بعد از اينكه انهارا متهم به رعايت مصالح خود از نظر مادى (وجرّ النار الى قرصهم) كردند ، واستفادههاى مادى از دعوى غيبت و مهدويت حضرت كاظم بود ، آنها ادعاى لقاء وديدار با حضرتش كردند.

   مؤرخان ومؤلفان شيعه عادت كردند كه نواب اربعه را قبول كنند وروايات منقول از آنها را مسلم دانستند ، و روايات مشاهده (امام مهدى) واستلام (تواقيع) را از بديهيات مى دانند ، واين يك نوع قضاوت نا عادلانه وتسليم كوركورانه وتصديق ساده لوحانه براى اشخاصى است كه متهم به تدليس وخلق داستانهاى بى اساس ، وسوء استفاده براى بدست آوردن منافع مادى وشخصى مى باشد. چون شك وترديد در باره شخصيت نواب اربعه در زمان حياتشان بوده ، وشيعيان معاصر نواب اربعه در باره نيابتشان مشكوك بودند ، از آنها در باره امواليكه بنام المهدى بدست مى آوردند سؤال مى كردند ، لازم به يادآورى است كه مدعيان نيابت بيش از يكنفر در زمان واحد بودند و همديگـر را تكذيب ومتهم به كلاه بردارى مى كردند. چيزى در دست نداريم كه صحت ادعاى نواب اربعه ثابت كند ، انهم در ميان بيش از بيست نفر از مدعيان نيابت خاصه ، بجز مجموعه اى از شايعات كه مبنى بر اينكه نواب اربعه معاجز انجام مى دادند يا علم آگـاهى به غيب داشتند. مؤرخين شيعه (مانند كلينى وصدوق وطوسى ومفيد) در كتابهايشان اين مسائل را ذكر كردند ،  واين اتفاقات براى بعضى از نواب اربعه مورد تصديق علماى فوق الذكر بود وبراى بعضى از آنها مورد ترديد قرار داشت.

   اگـر مسئله ظهور معجزه ها وگـفتن غيب نواب اربعه كه طرفداران آنها تبليغ مى كنند نپذيريم ديگـر چيزى در دست نداريم كه دال بر صدق و وثاقت آنها باشد ، يا آنها را از بقيه مدعيان (نيابت خاصه) تمييز بدهيم ، چون همه مدعيان نيابت از جمله نواب اربعه متهم به حريص بودن براى جذب منافع براى خود هستند. از اين رو ما سلسله راويان داستانهاى تاريخى كه در باره ولادت و وجود ومشاهده (امام مهدى محمد بن الحسن العسكرى) صحبت كردند مورد بررسى بى طرفانه قرار خواهيم داد واساساً تكيه در تضعيف يا توثيق اشخاص بر اساس علماى رجال شيعه اماميه اثنا عشريه مى كنيم. اگـر ما رأى خاصى در باره شخصى ارائه كنيم ، دلايل خود را در باره آن شخص خواهيم گـفت.

 

روايت حكيمه

 

   صدوق در كتاب (اكمال الدين ص 424) داستان ولادت (صاحب الزمان) را چنين روايت مى كند مى گـويد: عن محمد بن الحسن بن الوليد ، قال حدثنا محمد بن يحيى العطار قال حدثنا ابو عبد الله الحسين بن رزق الله ، قال حدثنى موسى بن محمد بن القاسم قال حدثتنى حكيمه...الخ.

  الحسين بن رزق شخصى مجهول يا مختلق است كه وجود خارجى در كتب تراجم ورجال ندارد ، اما موسى بن محمد شخصى مجهول مى باشد.

  در بعضى از نسخه ها نوشته شده: (الحسين بن عبد الله) بجاى (ابو عبد الله الحسين) ، او كسى بود كه نجاشى  او را قبول ندارد ودر وى طعن كرد ، و او را متهم به (غلو) كرده. در روايت ديگـرى صدوق داستان را اينطور مطرح ميكند: عن الحسين بن احمد بن ادريس ، قال حدثنا ابى ، قال حدثنا محمد بن اسماعيل ، قال حديثنى محمد بن ابراهيم الكوفى ، قال حدثنا محمد بن عبد الله الطهوى عن حكيمه... الخ.

   نسخه هاى موجود از كتاب (اكمال الدين) با هم اختلاف دارند . اختلاف در مورد اسم (الطهوى) مى باشد كه در بعضى از آنها (الظهرى) ودر بعضى ديگـر (الزهرى) ودر بعض از آنها (المطهرى) ودر بعض ديگـر (الطهرى) مى باشد. هيچ ذكرى در كتب تراجم الرجال از اين شخص وجود ندارد ، واختلاق اين شخصيت از طرف بعضى از روات محتمل مى باشد ، به هر صورت اين شخص مجهول مى باشد.

   اما شيخ طوسى داستان را در كتاب (الغيبة ص 138و146) از عمه حضرت عسكرى نقل كرده و او را بنام (خديجه) بجاى (حكيمه) ذكر مى كند ، وداستان را يكبار ديگـر نقل مى كند مى گـويد: عن ابن ابى جيد ، عن محمد بن الحسن بن الوليد ، عن الصفار محمد بن الحسن القمى ، عن عبد الله المطهرى ، عن حكيمه كه نام والده (ابن الحسن) (سوسن) بجاى (نرجس) ذكر مى كند ، همينطوريكه در روايت صدوق آمده.

   طوسى همچنين داستان را به روايت سوّمى نقل مى كند: عن ابن جيد ، عن محمد بن الحسن بن الوليد ، عن محمد بن يحيى العطار ، عن محمد بن حمويه الرازى ، عن الحسين بن رزق الله ، عن موسى بن محمد... الخ.

   طوسى داستان را به روايت چهارمى نقل مى كند: عن احمد بن على الرازى ، عن محمد بن على ، عن على بن سميع بن بنان ، عن محمد بن على بن ابى الدارى ، عن احمد بن محمد ، عن احمد بن عبد الله ، عن احمد بن روح الاهوازى ، عن محمد بن ابراهيم عن حكيمه، به  معني روايت اولى ، اما طوسى از زبان حكيمه اضافه مى كند مى گـويد: شب نيمه رمضان حضرت عسكرى دنبال من فرستادند. ملاحظه مى شود كه نيمه شعبان نبود.

   طوسى داستان را در روايت پنجم به اين شكل نقل مى كند او ميگـويد كه: عن احمد بن على الرازى ، عن محمد بن على ، عن حنظله بن زكريا ، قال حدثنى الثقه عن محمد بن بلال عن حكيمه.. الخ.

   طوسى در روايت سادس نقل مى كند: اسم احدى يا سندى از شيوخ ناقلين روايت را از حكيمه نقل نمى كند كه اين بحد ذاته روايت را از صحت واعتبار ساقط مى سازد.

   در روايت پنجم حنظله بن زكريا كه نجاشى او را ضعيف شمرده وبه ما نميگـويد كه (ثقه) چه كسى مى باشد؟ كه به او نقل كرده است.

    اما (محمد بن على بن بلال) كه يكى از مدعيان وكالت از مهدى مى باشد وبا محمد بن عثمان العمرى در موضوع نيابت با هم اختلاف وتنازع داشتند ، اما احمد بن على الرازى ، خودِ طوسى آنرا ضعيف دانسته ، وهمچنين نجاشى وابن الغضائرى نيز او را ضعيف شمردند و او را متهم به (غلو) كردند. وحالا وضع روايت چهارم كه طوسى عن (احمد بن على الرازى) ضعيف وتندروانه (مغالى) كه از راوى مجهولى است و او (احمد الاهوازى) مى باشد نقل مى كند ، اما روايت سوّم.. كه در آن (محمد بن حمويه الرازى) در سلسله سند ذكر شده ، كه او مجهول مى باشد ومعلوم نيست كه او كيست؟ ، وهمينطور (الحسين بن رزق الله) كه او هم مجهول مى باشد. اما در روايت دوّم نام (محمد بن عبد الله الطهورى) كه صدوق ان را ذكر مى كند به (ابى عبد الله المطهرى) تبديل مى شود ، به هر حال او مجهول مى باشد.

   اما روايت اول عمه امام عسكرى مى گـويد: خودش شاهد ولادت (ابن الحسن) نبوده ، بلكه از طريق نامه با خبر شد ، وقتيكه حضرت عسكرى براى مادرش در مدينه نامه نوشت.

   بنا بر اين روايت حكيمه درباره ولادت (ابن الحسن) كه متأخرين آن را از تندروها وضعفا ومجهولين وانسانهاى تقلبى روايت مى كنند ، ومطلقاً نمى توان به اينگـونه روايات واشخاص اعتماد كرد.

 

مردى از اهل فارس

 

   مردى از اهل فارس كه به سامراء رفت ودر منزل ابى محمد العسكرى ماند وبا نوكرها بود ، روزى پسر بچه اى سفيد روى را ديد ، وحضرت عسكرى به او گـفت: (هذا صاحبكم) : (اين صاحب شما مى باشد).[1] ميبينيم اين روايت بسيار ضعيف ، وحاجتى نيست كه روى آن توقف كنيم ، چون نام راوى را ذكر نمى كند فقط جمله (رجل من اهل فارس) ذكر مى شود ، اين رويّه در علم حديث مردود وغير مقبول مى باشد.

 

يعقوب بن منقوش

 

اما روايت يعقوب بن منقوش كه مى گـويد روزى نزد امام حسن عسكرى رفتم و از او پرسيدم: صاحب اين امر كه مى باشد؟ ايشان فرومودند" آن پرده را كه روى درب  را پوشانده كنار بزن و در اين حال پسر بچه اى پنج ساله بيرون آمد ، حسن عسكرى گـفت: ( اين صاحب شما مى باشد ) اين روايت را صدوق عن ابى طالب المظفر بن جعفر بن المظفر العلوى السمرقندى ، عن جعفر بن محمد بن مسعود ، عن ابيه محمد بن مسعود العياشى عن آدم البلخى عن على بن الحسين بن هارون الدقاق عن جعفر بن محمد بن عبد الله بن القاسم عن يعقوب بن منقوش ، نقل كرده است. اين روايت بخاطر مسائل زير ضعيف شمرده مى شود:

1-              نبودن شخصى بنام المظفر السمرقندى در كتب تراجم ورجال.

2-              نجاشى در كتاب رجال ميگـويد: كه عياشى همواره از راويان ضعيف نقل ميكند. توجه شود كه عياشى معتقد بود كه قرآن تحريف شده است. واين مسئله در كتاب او (تفسير) نقل شده است.

3-              وجود شخصى مثل آدم البلخى در سلسله روات ، عياشى نقل مى كند مى گـويد: او شخصى قائل به (تفويض)*[2] بوده . آدم البلخى مى گـويد: خداوند محمد را خلق كرد وامور جهان را به وى واگـذار كرده واو خلاّق موجودات در دنياست ، بعد از محمد خداوند امور عالم را به على تفويض كرد. از كتاب رجال النجاشى.

4-              مهمل بودن الدقاق ، وعدم اطمينان از نام كه پدرش حسن يا حسين باشد.

5-              مجهول بودن جعفر بن محمد بن عبد الله

6-              مهمل بودن يعقوب بن  منقوش ، واختلاف در نام پدرش بين منقوش ومنفوش ومنفوس.

 

عثمان بن سعيد العمرى

 

  اما روايتى كه صدوق در (اكمال الدين ، ص 435) والطوسى در (الغيبة ، ص 217) از جماعتى كه در ضمن آنها عثمان بن سعيد العمرى ومعاويه بن الحكم ومحمد بن ايوب بود ، نقل مى كنند كه امام به آنان گـفت: ( بعد از من اين شخص امام شما مى باشد) كه صدوق وطوسى اين روايت را از جعفر بن محمد بن مالك الفزارى نقل كرده اند ، وى به دروغگـوئى مشهور بوده ، و حديث تقلبى درست ميكرده است. ابن الغضائرى در باره آن مى گـويد: او كذاب ومتروك الحديث بوده  ودر مذهب او غلو وروايت از ضعفا ومجاهيل نقل مى كند، وهمه عيوب ضعفا در او جمع شده. احمد بن الحسين مى گـويد: حديث را ماهرانه جعل ووضع مى كند واز مجاهيل وناشناخته ها نقل مى كند ، من شنيده ام كسى در حقش مى گـويد: او (الفزارى) فاسد المذهب والروايه مى باشد . ومن نميدانم چطور شيخنا النبيل الثقه ابى على بن همام وشيخنا الجليل الثقه ابو غالب رازى از او روايت حديث مى كنند؟

   اما روايت (نسيم) وروايت (طريف ابو نصر) كه دو خادم نزد حضرت عسكرى بودند ، اين دو روايت صدوق ، عن المظفر السمرقندى (مهمل) عن العياشى (الضعيف) عن آدم البلخى (الغالى المفوض) نقل مى كند.

   اما روايت اسماعيل النوبختى كه طوسى آن را عن احمد بن على الرازى نقل مى كند : روايتى بسيار ضعيف مى باشد ، چون خود طوسى رازى را توثيق نمى كند وآن را متهم به ضعف وغلو مى كند ، اين بعلاوه اتهام نجاشى وغضائرى به احمد بن على رازى مى باشد.

   طوسى روايت ديگـرى را نقل مى كند: عن جعفر بن محمد بن مالك الفزارى ، عن احمد بن على الرازى ، عن كامل بن ابراهيم المدنى كه مى گـويد: ( نزد عسكرى آمده ، ناگـهان بادى وزيده وهوا پرده اى را كه روى درب بود تكان مى دهد ، پسر بچه اى يا نوجوانى مشاهده كرده ، نوجوان اورا شناخت وبنام صدا كرد ، پرده به جاى خود باز مى گـردد ونتوانست دگـر بار پرده را كنار بزند). اين روايت واضح است كه ضعيف مى باشد بعد از اينكه در سلسله راويان الفزارى والرازى كه ضعيف ومغالى بودند ، مشاهده مى كنيم.

 

ابو الاديان البصرى

 

   اما روايت ابو الاديان البصرى كه تنها صدوق آن را نقل مى كند آنهم بدون هيچ سندى روايت را ارسال مى كند ، با اينكه صد سال ميان اين دو - يعنى شيخ صدوق وابو الاديان – فاصله وجود دارد ودر اصل كسى هم شخصى بنام ابو الاديان را نمى شناسد ، لذا مسئله اختلاق اين شخص از طرف (غُلات) مورد تأكيد قرار مى گـيرد.

   در دنباله داستان ، وآن گـروهى كه از قم وپشت كوه به (سرَّ من رأى) آمده بودند ، روايتيكه صدوق ان را نقل مى كند ، سر تاسر در سندش (احمد بن الحسين الآبى العروضى) و (ابى) الحسين (ابن) زيد بن عبد الله البغدادى عن سنان الموصلى عن ابيه.. داراى اشكال ميباشد واين اشخاص همگـى مجهول الهويه هستند وهيچى ذكرى از آنها در تراجم رجال وجود ندارد. تازه نام (البغدادى) بهيچوجه مشخص ومعلوم نيست.

 

سعد بن عبد الله القمى

 

   اما روايت سعد بن عبد الله القمى كه در آن مى گـويد" خودش با احمد بن اسحاق وارد بر امام حسن عسكرى شدند ، روى ران آن حضرت پسر بچه اى در حال بازى بود . اين روايت را صدوق از النوفلى الكرمانى از احمد بن عيسى الوشاء والبغدادى از احمد بن طاهر القمى.. نقل مى كند . در سند اين روايت چهار نفر از مجهولين ومهملين مى باشند ، واما راوى پنجم (الشيبانى) او از ضعفا وتندروها (غُلات) و (مفوضه) مى باشد ، همانطوريكه الكشى وابن الغضائرى والطوسى والنجاشى مى گـويند. بر أثر آن (علامه حلى) در كتاب (الخلاصه) اعتماد را از سعد بن عبد الله القمى سلب كرده. (شهيد ثانى) مى گـويد: (علائم تقلب بودن روى اين روايت واضح مى باشد) چون مهدى با انارك طلائى بازى مى كرد ، طبق نص روايت.

   اگـر در سند روايت ضعف باشد آن را از اعتبار ووثوق ساقط مى كند. اگـر ما ضعيف بودن اسناد وروايات وهمچنين ضعيف بودن متن آنها را در نظر بگـيريم ، دقيقاً متوجه خواهيم شد كه مجموع آنها هر گـز نخواهد توانست وجود شخصى عادى را حتى ثابت كند. چه رسد به اثبات ولادت مهدى ، بنا بر اين ولادت هيچ امامى را به اين روايتها نمى توان تثبيت كرد يا از اين روايتها براى ساختار عقيده استفاده كرد. واما خبر تلاش در دستگـيرى (المهدى) كه طوسى ومجلسى وصدر ان را نقل كردند ، واين خبر مرسل مى باشد ، خبر از پاسبانى بنام (رشيق) كه شرطى مجهول وضعيف ومشكوك در عدالتش مى باشد ، براى اينكه نام وهويت شخصى را كه روى حصير نماز مى خواند معلوم نكرده وروايت متضمن امور غريبه اى مى باشد ، از جمله بقاء مهدى در سامراء ودر منزل پدرش در مدت غيبت واين امرى بعيد مى باشد ، چون مى توانست از جايى به جاى ديگـرى منتقل شود ، يا در جاي ديگـرى پنهان گـردد. روايت متضمن معاجز غيبيه كه لزومى  نداشت واين روايت با روايت تندورها (غُلات) از نظر محتوى نزديك مى باشد.

   لازم به يادآوريست كه المعتضد العباسى ميل به تشيع پيدا كرد ، معتضد دستور مى دهد كه نامه اى بنويسند وشيعه بودن خود را علنى ساحت ونامه علناً براى مردم خوانده شد ، انطوريكه ابن الاثير در كتاب (الكامل في التاريخ ، ج6 ص 85) نقل كرده ، در نتيجه صحت روايت رشيق ، وتلاش براى دستگـيرى (امام مهدى) را زير سؤال مى برد ، ترجيحاً داستان اختفاى المهدى در سرداب از خلق خليفه بوده است.

 



[1]  - الكلينى: الكافى ج1 ص 329 ، الصدوق: اكمال الدين ص 435 ، الطوسى: الغيبة ص 140 ، الصدر: الغيبة الصغرى ص 285

* تفويض: يعنى حضرت محمد وعلى نمايدنه خدا بر روى زمين هستند وتوانائى خدا در خلق كردن موجودات وغيره هستند.