جلد دوم

فرضيه وجود امام مهدي

(محمد بن الحسن العسكري)

 

 دوران حيرت

وفات امام حسن عسكري

 

مرگ امام يازدهم حضرت عسكري (ع) در سامراء در سال 260 هجري بدون اينكه فرزندي از او بجاي بماند ، ووصت حضرتش به مادرش (حديث) سبب بحراني سخت در  مجتمع شيعيان موسويه گـرديده ، چون آنها عقيده به ضرورت استمرار امامت الهي وتعيين شده از طرف خداوند تا روز قيامت بودند ، اين بنوبه خود سبب بوجود آمدن شك وحيرت ونگـراني در باره سر نوشت امامت بعد از حضرت عسكري (ع) گـرديده ، واين منجر به تقسيم شدن شيعه ها به چهارده گـروه شد، بنا به قول نوبختي در كتاب (فرق الشيعه) وسعد بن عبد الله الأشعري القمي در كتاب (المقالات والفرق) وابن ابي زينب النعماني در كتاب (الغيبه) والصدوق ( در كتاب (إكمال الدين) والمفيد در كتاب (الإرشاد) والطوسي در كتاب (الغيبه) وديگـران.

   مؤرخين شيعه نقل مي كنند: كه فرزند حضرت هادي (ع) وبرادر حضرت عسكري (ع) (جعفر بن علي الهادي) تلاش در تصاحب ميراث برادرش حضرت عسكري كرده ، همچنين وقتيكه خبر مرگحضرت عسكري به مادرش كه در مدينه زندگـي مي كرد ، رسيد ، از مدينه حركت كرده وبه (سر من رأى) آمده و ادعاي ارث فرزندش حضرت عسكري را كرده واين داستان نزد قاضي شرع آن وقت (ابن ابي الشوارب) ثبت رسيده.[1]

   كنير حضرت عسكري كه (صقيل) نام داشت ، ادعاي حاملگـي از حضرت عسكري را كرده ، خليفه عباسي (المعتمد بالله) وادار به متوقف كردن عمل تقسيم ميراث ، وكنيز (صقيل) را به خانه خود منتقل ساحته ، ودستور داد به زنهاي خود وزنهاي وليعهد (الواثق) وزنهاي قاضي (ابن ابي الشوارب) تا از كنيز مواظبت كامل بعمل آيد ، واز حامله بودنش يا عدم آن (استبراء) بعمل آيد تاهمه مطمئن شدند، وآن مجموعه از خانمها كه ذكر كرديم با (صقيل) بودند ، تا وقتيكه مطمئن شدند مع او حامله نميباشد ، آنگـاه خليفه دستور تقسيم ميراث حضرت عسكري بين مادرش وبرادرش را دادند.[2]

 

ادعاي امامت جعفر بن علي

 

  معمولا امامت بنا بتوصيه امام قبلي امام بعدي صورت مي گـيرد ، برادر حضرت عسكري ، از عدم وجود چنين وصيتي بود كه استفاده كرده ، وخودش را جانشين امام عسكري منصوب ساخته ، خصوصا حضرت عسكري فرزندي از خود باقي نگـذاشته بود وجعفر بن علي به شيعيان گـفت:" برادرم امام حسن عسكري به رحمت پروردگـار رفته وفرزندي اعم از پسر يا دختر از خود باقي نگـذاشته ، من وصي او مي باشم" وبه شيعيان قم كه مركز تشيع آنزمان نامه أي نوشتند وآنها را به امامت وقيمومت خود دعوت كرده ، وادعاي علم حلال وحرام وما يحتاج مردم از همه علوم را كرده.[3]

   الصدوق در (كتاب اكمال الدين)[4] از ابو الأديان البصري[5] نقل مي كند:" بعد از مرگحضرت عسكري عموم شيعيان پيرامون جعفر بن علي جمع شدند وبه او تبريك وتسليت گـفتند ، بين آنها نائب أول عثمان بن سعيد العمري بوده.

   نوبختي ، اشعري قمي ، والمفيد نقل مي كنند كه اكثر شيعه هاي حضرت عسكري وضع ظاهري – او نبودن فرزندي براي حضرت عسكري – را پذيرفته وآنرا مسلّم دانسته وامامت جعفر را قبول كرده ، واشكالي از بودن دو برادر امام بعد از يكديگـر نگـرفته اند وآنها ما نند فرقه (فطحيه) كه اشكالي نميديدند وميتوان امامت را از برادر به برادر انتقال داد.

    مثلاً فرقه فطحيه بين امامت عبد الله افطح وبرادرش موسى فرزندان امام جعفر صادق جمع كردند ، وتسلسل وراثي وعمودي در امامت معمول نداشتند. لازم مي بينم كه مفهوم (امامت وراثي عمودي) را توضيح دهم: معناي آن اينست كه امامت از پدر به پسر مي رسد وبه برادر منتقل نمي شود بجز حضرت امام حسن وامام حسين .

    شيعيانيكه نزد جعفر بن علي جمع شده بودند عده كثيري از اهل كوفه بودند ومهمترين آنها (علي بن الطاحي الخزاز وعلماي بني فضال وخواهر الفارس بن خاتم بن ماهويه القزويني) بودند.[6]

   اهل قم نزديك بود امامت جعفر بن علي را بپذيرند ، براي اينكه آنها كسي ديگـر براي مقام امامت نميشناختند ، اهل قم پيرامون بزرگـشان _احمد بن اسحاق) جمع شدند ونامه أي براي _جعفر بن علي) فرستادند واز ايشان خواستند به مسائلشان پاسخ داده شود . نامه أي به اين مضمون نگـاشتند:" پدران ما مسائلي را از امامان سابق پرسيده بودند وجواب گـرفتند ، ما هم به نوبه خود از شما سؤال مي كنيم وجواب مسائل را ما نند جواب پدرانتان بدهيد تا مطمئن شويم ، تا حقوق أموالمان را براي شما بفرستيم". مردم قم عده أي را براي گـفتگـو با (جعفر بن علي) فرستادند ونامه را به ايشان تسليم كردند واز ايشان پرسيدند: به چه صورت امامت منتقل گـرديده؟ با اينكه گـفته شده بعدم جواز امامت در برادران بجز امامت حسن وامامت حسين؟ جعفر بن علي آنرا به (بداء) از طرف خداوند وبه (عدم وجود فرزندي براي برادرش حضرت عسكري) تفسير كردند.[7] هيئت قمي مدتي نزد  جعفر بن علي ماندند تا جواب نامه را بگـيرند ، اما جعفر هيچيك از آنها را جواب ندادند.[8]

   شيخ صدوق وشيخ طوسي والصدر از اين مشكل ساده اي كه براي شخصي ما نند (جعفر بن علي) كه مدعي امامت مي باشد صخبتي به ميان نياوردند ، اما مي گـويند: هيئتِ فرستاده شده از قم از جعفر خواسته بودند از مسائل غيبي صحبت كند ، از جمله از او خواسته بودند از مقدار امواليكه با خود از قم آورده بودند بگـويد ، وادعا كردند كه حضرت عسكري همواره به آنها بشكل غيبي از مقدار اموال آورده شده وجزئيات ديگـر خبر اطلاع ميدادند. جعفر بن علي صحبت از غيب را ندذيرفتند وهمچنين اين نسبت را از برادرش (حسن عسكري) دفع كردند.؟؟؟؟

   الخصيبي همچنين ادامه مي دهد كه جماعتي از اهل قم كه عبارتند از (ابو الحسن بن ثوابه وابو عبد الله الجمال وابو علي الصائغ القزويني) اموال شيعيان را بنام جعفر بن علي مي گـرفتند ومي خوردند وبه جعفر نمي رساندند وايشان را كذاب مي ناميدند. واين مسئله نشان ميدهد كه قسمتي از شيعيان قم به امامت جعفر بن علي ايمان داشتند ، چون براي او پول مي فرسادند.[9]

 

قائلين بانقطاع امامت

 

   چنانچه نوبختي واشعري قمي وكليني ومفيد وطوسي وصدوق والحر العاملي مي گـويند: بعضي از شيعه هاي امامية قائل به توقف وانقطاع امامت وبوجود آمدن فترت (يعني فاصله زماني) ما نند فترت ميان پيامبران بودند ، واحاديثي از حضرت باقر وحضرت صادق به اين مضمون (فترت) نقل كردند ، واين وقتي اتفاق مي افتد كه خداوند غضب كرده باشد واين درست همان زمان غضب خداوند مي باشد.

 

عقب نشينان

 

   دو مؤرخ شيعه معاصر آن زمان : النوبختي والاشعري القمي مي گـويند: مرگحضرت عسكري بدون اينكه فرزندي از خودش باقي بگـذارد كه نسل امامت در او جاري باشد گـرديد ، عده أي از شيعيان از قول به امامت حضرت عسكري بر گـردند. همچنانكه قبلاً عده أي از شيعيان (موسوي) صد سال پيش از آن از امامت (عبد الله الافطح) فرزند امام (صادق) برگـشته بودند و(عبدالله الأفطح) بعد از مرگپدرش (امام صادق) به امامت رسيد ، اما نبودن فرزندي بعد از خود سبب برگـشت عده أي از امامتش شده.

   عده أي كه از امامت حضرت عسكري برگـشتند گـفتند: اساساً قول به امامت حسن عسكري يك اشتباه بوده بوده ، وامامت نزد جعفر بن علي مي باشد ، چون عسكري فوت كردند وفرزندي نداشتند كه امامت استمرار يابد ، بنا بر اين ادعاي حضرت عسكري به امامت باطل است ، بنا بر اجماع شيعيان: (امام نمي ميرد مگـر اينكه فرزند مشخص ومعروفي داشته باشد كه بجاي پدرش نصب شود ، وامامت در دو برادر بعد از حسن وحسين امكان پذير نيست ، لا جرم (جعفر بن علي) بنا به توصيه پدرش امام بوده). وعلت برگـشت عده أي از شيعيان از امامت حسن عسكري ايمان آنها به قانون وراثت عمودي وعدم جواز انتقال امامت به برادر يا برادر زاده يا عمو ويا پسر عمو مي باشد.[10]

 

قائلين به مهدويت حضرت عسكري

 

    عده  ديگـري از شيعيان منكر وفات حضرت عسكري شدند وقائل به مهدويت وغيبت آن حضرت شدند ، مبناي آنها: عدم جواز مرگامام بدون اينكه فرزند ظاهري داشته باشد ، چون زمين بدون امام باقي نمي ماند وناپديد شدن امام از انواع غيبت به حساب آوردند.[11]

   عده أي دگـر مرگحضرت عسكري را قبول داشتند امام قائل به عودتش بعد از مرگشدند ، وبه حديثي تكيه كردند كه مي گـويد: (القائم زنده مي شود بعد از اينكه مرده بود) ، زنده مي شود چون فرزندي نداشتند واين سبب مي شود كه بگـوئيم مرگامام صحيح بوده. چون اگـر فرزندي داشتند دليلي براي برگـشتنش نمي ماند ، چون با وجود فرزند امامت ثابت مي ماند وامام قبلي به امام بعدي وصيت مي كند. روي أي حساب شكي باقي نمي ما ند كه حضرت عسكري امام قائم مي باشند. چون شكي در مرگعسكري وجود ندارد وفرزند ووصيت ووصي نداشته ، پس نتيجه مي گـيريم كه آن حضرت قائم مي باشند. وروي روايتي كه در اين زمينه نقل شده تكيه كردند روايت مي گـويد: ( وقتي خبر قائم به مردم مي رسيد مي گـويند: چور فلان ممكن امام باشد در صورتيكه استخوانهايش هم پوسيده شده؟) آن حضرت امروز زنده مي باشند اما مستور وغائب هستند ، خضرتش ظهور خواهد كرد وبه رتق وفتق امور مردم رسيدگـي خواهد كرد ، وزمين را پر از داد خواهد كرد بعد از اينكه مملو از ظلم وجور بوده.[12]

   عده ديگـري قائل به برگـشتنش بعد از مرگشدند ، اما در آينده . ودليل تسميتش به (القائم) همين بوده كه ايشان بعد از مرگقيام مي كنند. اين عده قولهائي از خود درست كردند ومضمون اين احاديث از حركات شيعه (واقفيه) به استعاره گـرفته شده.[13]

   صدوق مي گـود : اين گـروه بنام (واقفيه روي الحسن العسكري) ناميده شدند ، ومدعي شدند كه فعلاً غيبت اتفاق افتاده . وآنها نميدانستند كه چه كسي غيبت كرده است.[14]

 

گـروه محمديه (النفيسيه)

 

 عده أي ديگـري آنهم به علت نداشتن حضرت عسكري فرزندي ظاهر ، قائل به امامت برادرش (محمد) شدند كه هفت سال پيش ودر زمان پدرشان فوت كردند ، آنها مرگ(محمد بن علي الهادي) را منكر شدند ومدعي شدند كه پدرش (حضرت هادي) به ايشان اشاره أي داشتند وايشان به عنوان امام تنصيب كرده بودند، واين مسئله مورد اجماع واتفاق همه علماي شيعه اثنا عشريه بوده است. چون جايز نمي باشد امام به غير امام وصيت كند – آنها عسكري را امام نمي دانستند – بنا بر اين (محمد بن علي) نمرده وپدرش از باب تقيه آنرا مخفي كردند اما جلو مردم آن را مرده اعلام كرده بود ، شبيه اين مسئله (امام صادق) هم كرده بودند. وقتيكه – بنا بقول اسماعيليان – اسماعيل بن جعفر الصادق مردند ، وامام صادق ظاهراً اورا تشييع ودفن كرده بودند ، امّا در واقع او را از بابت تقيه مخفي كردند ، وبالاخره اسماعيليان عقيده به مهدويت وغيبت اسماعيل بن جعفر الصادق دارند.[15] اين فرقه بنام (محمديه) معروف شدند. تيره ديگـري از همين فرقه گـفتند" كه  : محمد بن علي الهادي قبل از مگـشان به غلامش (نفيس) وصيت كردند ، وبه او همه كتابها وعلوم وسلاح ولوازم امامت را تحويل دادند ، وبه ايشان فرمودند: اگـر براي من اتفاق بيفتد امانتها را به برادرم (جعفر) تحويل دهد.[16] اين فرقه موضع دشمنانه أي نسبت به حضرت عسكري گـرفتند وكارشان بجايي رسيد كه حضرت عسكري همراه با شيعيانش را تكفير وتفسيق كردند ، ودر باره (جعفر بن علي) غلو كردند وقائل به مهدويتش شدند ، واين فرقه تُندرو بنام (النفيسيه) معروف شدند.[17]

 

الواقفون

 

   در ازاي اين فرقه تندرو (النفيسيه) عده أي از شيعيان حضرت عسكري بعد از مرگـش دچار حيرت وتنش وشوكه شدند كه منكر وفاتش وقائل به مهدويتش شدند ، ومبناي عقيده شان ، عدم جواز مرگامام بدون اينكه فرزندي ظاهر ومعروف داشته باشند. وبه اعتقاد وباورها زمين نميبايد بدون امام باشد.

   واينها بنوبه خود به چند گـروه تقسيم شدند ، بعضي از آنها مرگحضرت عسكري را پذيرفتند ، اما معتقد به رجوع حضرتش پس از مرگكوتاهي ، وآن را بنا بر حديثي در باره كلمه (القائم) استوار ساختند (انه يقوم بعد الموت) امام بعد از مردن زنده خواهند شد.

    عده أي ديگـر گـفتند: حضرت عسكري مردند وبه زندگـي باز نخواهد گـشت اما محققا در آينده خواهد آمد.[18] اين فرقه حرفهاي شيعه سابق (الواقفيه) را تكرار كردند ومعروف به (الواقفيه على الحسن) شدند ، يعني بر امام حسن عسكري متوقف شدند. وقائل به غيبت ومهدويت حضرت عسكري شدند ، ومنتظر روز موعود مي باشند.

 

حيرت زده ها

 

     بحران مرگحضرت عسكري بدون اينكه فرزند ظاهر ومعروفي از خود باقي بگـذارند ، منجر به اين شد كه شيعه هاي اماميه كه عقيده به استمرار امامت تا روز قيامت بودند ، وادار به تفتيش در باره فرزندي احتمالي براي حضرت عسكري شدند ، وگـفتند: احتمالاً حضرتش فرزندي داشتند ، وآن را بدلايلي مخفي كردند ، دلايلي از قبيل خوف براي حياتش از دشمنان بوده . اما عده  ديگـري از شيعيان هيچ نوع اظهار نظري نكردند ومنتظر پايان بحراني شدند ، آنها نه قائل به امامت جعفر شدند ، ونه قائل به انقطاع امامت ونه قائل به مهدويت (حسن عسكري) شدند ، بلكه گـفتند: نمي دانيم چه بگـوييم... وأمر بر ما مشتبه شده ، چون نمي دانيم حضرت عسكري فرزندي داشتند يا خير؟ يا اينكه امامت براي جعفر يا براي محمد صحيح بوده؟ وقيل وقال زياد شده ، اما بالاخره ما موضعي داريم وميگـوييم: حضرت حسن عسكري امام معصوم ومفترض الطاعه بودند ، وامامت ووفاتش صحيح مي باشد ، وزمين از حجه خدا خالي نمي ماند ، اما متوقف مي شويم وقائل به امامت كسي بعد از عسكري نمي شويم. چون خلفي براي حضرت عسكري نمي شناسيم ، وامرش براي ما مخفي ما نده ، وبغير از فرزندش بعنوان امام نمي پذيريم ، چون اجماع شيعيان بر اين متفق هستند: كه امامت امام تثبيت نمي شود مگـر وصيتي روشن از پدرش داشته باشد.[19]

 

الجنينيون ([20])

 

   در اين جوِّ مملو از شك وترديد وخلاف وبحث براي پيدا كردن حقيقت ، عده أي روي ادعاي كنيز حضرت عسكري (صقيل يا نرجس ) كه ادعاي حمل از حضرت عسكري كرده بود ، تكيه كردند وقائل به ولادت فرزندي در سِر براي حضرتش شدند ، وگـفتند: اين نوزاد هشت ماه بعد از مرگحضرت عسكري بدنيا آمده وآنها نام ونشانش را  ندارند ، واين نظريه بنا بر حديثي از امام صادق استوار بوده كه مي فرمايند : ( شيعيان بوسيله جنين در شكم مادرش وبچه شير خواره امتحان خواهي شد).[21]

   عده ديگـري از قائلين به حامله بودن (صقيل) گـفتند: حمل در شكم مادرش تا اجل ووقت غير معيني خواهد ماند ، واين مسئله اعجازي مي باشد ، براي استمرار امامت تا روز قيامت . ىنها قائل به حتميت وضع حمل (صقيل) آنهم (پسر) شدند.[22]

   ملاحظه مي شود ، وضع حمل (صقيل) مسئله ايست ممكن اما ادامه حملش الى ما شاء الله غير معقول وغير وارد مي باشد، مخصوصا (صقيل) جاريه حضرت عسكري در اين گـيرودار مخفي شده واز صحنه تاريخ محو شد ، شايد هم در اين ميان وفات يافته ، بالاخره كسي نمي توانسته اورا ببيند واز نتيجه حملش با خبر شود.

   در اين جو غير عادي ومشحون به غلوّ ودور از عقل وعرف ، هركس هر ادعايي وهر فضيه أي مي تواند داشته باشد.

قائلون به وجود فرزندي از پيش

يا (الاثني عشريون)

 

   با اينكه تلاش عده زيادي از شيعه ها براي پيدا كردن فرزندي براي (عسكري) عقيم ماند وحيرت بر شيعه هاي اماميه چيره شد ومسئله وجود فرزندي براي حضرت (عسكري) روشن نبود واختلاف ودودستگـي شيعيان آنها را پاره پاره كرده بود ، عده أي از اصحاب حضرت عسكري بطور آرام ومخفي عمل مي كردند وادعاي وجود فرزندي براي حضرت عسكري در خفا كردند ، وادعا نمودند كه اين فرزند قبل از مرگحضرت عسكري بدنيا آمده بود وعمرش الآن دو يا سه يا پنج وحتى هشت سال ذكر كردند وآن اصحاب با ايشان مرتبط ومتصل مي باشند واز عموم شيعيان مي خواهند كه مسئله بحث وتفتيش را متوقف سازند واز ذكر نامش امتناع ورزيدند وحتى آن را تحريم كردند!..[23] ومسئله ادعاي حامله بودن (صقيل) جُز براي سپوش گـذاشتن بر وجود فرزندي باري حضرت عسكري ، بيش نبود. واين عده كه قائل بوجود فرزندي پنهاني براي عسكري بودند به (فرقه اثنا عشريه) شناخته شدند.

 

عصر حيرت

 

   قول به وجود فرزندي پنهاني براي حضرت عسكري قولي است سرّي وباطني مي باشد ، كه عده أي از اصحاب حضرت عسكري آن را متبني شدند ، آنهم بعد از وفات حضرت عسكري بوده. در صورتيكه اين مسئله نه واضح ونه بديهي ونه اجماع شيعيان روي آن بسته شده. دوره بُغرنجي بوده است ، مسئله (خلف) براي  عسكري سايه سنگـينش را روي شيعيان انداخته وآنها دچار شك وحيرت شدند وآنها را بشدت تكان داد.

   يكي از كسانيكه دچار حيرت زدگـي شده بود مؤرخ ونويسنده آن دوره (شيخ علي بن بابويه صدوق) بود وكتابي در اين زمينه نوشتند وآنرا (الامامة والتبصرة من الحيرة) ناميده كه كسئله (حيرت) را در آن كتاب به بحث ونقاش وبررسي گـذاشت. اين حيرت تا نيمه قرن چهارم هجري ادامه يافت كه شيخ محمد بن علي صدوق در مقدمه كتابش (اكمال الدين) به آن اشاره أي داشتند وعمق حيرت مردم را روشن ساختند مي گـويند: (اكثر شيعياني كه نزد من آمدند در باره غيبت دچار حيرت شدند وبراي آنها شبهه بوجود آمد).

   كليني ، نعماني ، والصدوق روايات زيادي نقل مي كردند ، مبني بر وقوع حيرت در ميان شيعيان بعد از مرگحضرت عسكري ، وبعد از غيبت (صاحب الامر) بوده است ، وهمچنين مورخين فوق الذكر اختلاف شيعيان آن زمان ومتهم بكفر كردن همديگـر ومتهم به دروغ گـفتن وتُف بر روي يكديگـر انداختن ولعن يكديگـر را نقل كردند، ووضع شيعيان را ما نند كشتي كه در وسط امواج عظيم دريا واژگـون شده يا مانند شيشه وسفال شكسته شده ، توصيف كردند.[24]

   (محمد ابن ابي زينب النعماني) در كتاب (الغيبه) وضع حيرتي كه همه شيعيان آن زمان دچارش شده بودند وصف كرده ومي گـويد: " جمهور وعامه مردم در باره خلف مي پرسند ومي گـويند: كجا است؟ چطور ممكن است؟ تا كي در پس پرده غيبت خواهد ماند؟ چند سال زنده خواهد ماند؟ - اين در وقتيكه هشتاد واندي از عمرش گـذشته بود- عده أي از آنان قائل به مرگـش شدند ، عده ديگـر از اصل منكر وجود ولادتش شدند ومصدق وجودش را مسخره كردند وعده أي مدت غيبتش را استكثار كردند".[25] نعماني اضافه مي كند ومي گـويد:" اين چه خيرتي وغيبتي كه عده كثيري از مردم را از دين وتشيع خارج ساخته وعده  ديگـري حرفي براي گـفتن نداشتند؟" بسبب اين شك وترديد عده كمي از مردم بر عقيده شان ثابت ماندند.[26]

   حيرت نشان مي دهد كه مسئله وجود فرزندي براي حضرت عسكري مسئله أي نبوده كه اجماع شيعيان روي آن متفق القول بوده باشند. به همين دليل بعضيها كه ادعاي اجماع وتواتر واستفاضه مي كنند وآنرا دليلي براي وجود امام دوازدهم مي گـيرند ، بي اساس مي باشد. ما بايد روي ادعاي متأخرين كه قائل به تواتر واجماع ودلايل تاريخي روشن براي وجود (محمد بن الحسن العسكري) علامت سؤال بگـذاريم ، چون وقتيكه ادعاي اجماع وتواتر مي كنند مانع از تحقيق ومراجعه ونقد وبررسي مي شود ، علاوه بر اين اجماع يك دليل محكمي در مقابل دلايل علمي بحساب نمي آورند ، بنا به گـفته علماي شيعه امامي اثني عشريه مي گـويند: فقط در غياب دليل شرعي مي شود اخذ باجماع كرد.

   اگـر دعوايِ معيني مبني بر ادله عقلي ونقلي شده ، نمي توانيم آن ادله را رها سازيم وتحقيق نكنيم وتنها متكي به اجماع شويم.

   پ واضح است ، اگـر مسئله ولادت (محمد بن الحسن العسكري) مبني بر ادله عقلي ونقلي وتاريخي مي باشد ، بايد اين ادله را گـرفت وآنها را مراجعه وتحقيق كنيم ونمي بايستي تسليم  استدلالات واجتهادات وفرضيات متكلمين شويم.

 



[1]  - الطبري: دلائل الامامة ص 224 ، الصدوق: اكمال الدين ص 44

[2]  - الصدوق: اكمال الدين ص 44 ، الطبري دلائل الامامة ص 244

[3]  - الطبري: الاحتجاج ، ج2 ص 79 ، الصدوق: اكمال الدين ص 475 ، الخصيبي : البدايه والنهاية الكبرى ، ص 391 ، الصدر : الغيبة الصغرى ، ص 307

[4]  - ص 475

[5]  - لازم به ياد آوريست كه ابو الأديان خادم حضرت عسكري بود وفرستاده حضرتش براي شيعيان در شهرهاي مختلف بوده

[6]  - الاشعري: المقالات ص 115 ، النوبختي :فرق الشيعة ص 98-99 ، المفيد: الفصول المختاره ص 259

[7]  - الخصيبي: الهداية الكبرى ص 383 و391

[8]  - الخصيبي: الهداية الكبرى ، ص 383 و391

[9]  - الخصيبي: الهداية الكبرى ص 392

[10]  - الاشعري القمي: المقالات ص 115 ، النوبختي فرق الشيعة ص 114

[11]  - النوبختي: فرق الشيعة ص 98 ، الاشعري القمي: المقالات والفرق ص 106

[12]  - النوبختي: فرق الشيعة ص 96-98 ، الشعري القمي: المقالات والفرق ص 107

[13]  - مصادر فوق

[14]  - الصدوق: اكمال الدين ، ص 40

[15]  - النوبختي: فرق الشيعة ص 101 ، المفيد: الفصول المختارة ص 260

[16]  - مصادر فوق

[17]  - النوبختي: فرق الشيعة ص 108

[18]  - النوبختي: فرق الشيعة ص 96-98 ، الاشعري القمي: المقالات والفرق ص 108 ، الصدوق : اكمال الدين ، ص 40

[19]  - النوبختي: فرق الشيعة ص 108 ، الاشعري القمي: المقالات والفرق ، ص 115 ، المفيد: الفصول ، ص 260

[20]  - جنينيون كه ريشه آن كلمه جنين است.

[21]  - النوبختي: فرق الشيعة ، ص 103 ، الاشعري القمي: المقالات والفرق ، ص 114 ، المفيد : الفصول المختارة ، ص 260

[22]  -  النوبختي:فرق الشيعة ص 106 ، الاشعري القمي: المقالات ص 114 ، المفيد : الفصول ص 260

[23]  - النوبختي: فرق الشيعة ص 102 ، الاشعري القمي: المقالات ، ص 114 ، المفيد : الفصول المختاره ، ص 270

[24]  - الكليني: الكافي ج1 ، ص 366 و338و340 ، النعماني: الغيبه ، ص 89 و296 و208 ، الصدوق: عيون اخبار الرضا ، ص 86 واكمال الدين ص 408

[25]  - النعماني: الغيبه ، ص 113

[26]  - النعماني: الغيبه ، ص 186