فصل چهارم
ساختار فكرى انديشه
امامت بيش از هر چيز بر پايه (عصمت – نص) استواره شده است. امام تنها با عصمت
مشروعيت مى يابد و مردم نيز تنها از طريق نص مى توانند عصمت و مشروعيت امام را
تشخيص دهند. بر پايه نظريه امامت الهى مسير و تداوم از پيش با نصوص الهى ترسيم شده
است. امامت با امام على بن ابى طالب آغاز و پس از او به حسن و حسين منتقل شد و پس
از آن امامت در فرزندان حسين كه امامانى معصوم هستند منحصر گـشته است. دليل عصمت
نيز در آيه كريمه:"انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا"
33 الاحزاب (همانا خداوند اراده كرده است كه پليدى وگـناه را از دامان شما اهل بيت
بزدايد وطاهر وپاكتان گـرداندن) به وضوح گـفته شده است. اراده خداوند نيز از نوع
اراده تكوينى است نه اراده تشريعى. بدين معنى كه اراده خداوند هرگـز امكان تغيير و
يا اجراى ناقص پيدا نمى كند چرا كه هرگـاه خداوند اراده كند فرمان او برابر اصل
آفرينشىِ: (كن فيكون) بى درنگ اجرا خواهد شد. برا اساس اين ديدگـاه عصمت مذكور در
آيه قرآنى شامل حال زنان پيامبر كه اصولاً از اهل بيت بشمار نمى آيند ، نمى شود.
از اينرو عصمت و امامت همانطور كه ذكر شد تنها در خاندان علوى مشروعيت مى يابد.
بدين ترتيب تكليف امامت از پيش مشخص شده است و قانون شورى و انتخاب حاكم خود به
خود راه كار باطلى به نظر مى آيد.
سعد بن عبد الله قمى اشعرى از
وقايع نگـاران مذهب شيعه در كتاب (المقالات و الفِرَق) خود تصوير روشنى از عناصر
تشكيل دهنده امامت در اين ديدگـاه ارائه مى دهد. او مى گـويد:" على بن ابى
طالب نخستين امام مفترض الطاعه پس از رسول خدا است ، و پيروى از او بر مردم واجب
است ، پس هر كس او را اطاعت كرد اطاعت خداى را به جاى آورده و هركس از او سر پيچيد
از عبادت خداى سرپيچيده است. پيامبر على را از تمام علوم و از تمام آنچه مردم از
حلال وحرام بدان نياز دارند آگـاه ساخت و امور خرد وكلان علوم دين ودنيا را حرف به
حرف به او آموخت.
عصمت او و پاكى زادگـاهش و همچنين
پيشدستى او در پذيرفتن دين مبين ، دانش و دلاورى اش ، جهادگـرى و سخاوتمندى اش و
بالاخره عدالت او در ميان رعيت ، همه و همه على را بيش از هر شخص ديگـرى سزاوار
امامت و جانشينى پيامبر ساخت. از سوى ديگـر پيامبر با نص صريح امت را به او سپرد
وبا ذكر نامش جانشينى ، خلافت و وزارت او را مسجل ساخت. ايشان چندين جا اعلام
فرمودند كه منزلت على نزد او همانند منزلت هارون نزد موسى است اما با اين تفاوت كه
پس از ايشان پيامبرى وجود ندارد.
قرآن كريم در توصيف رويداد مباهله
با ذكر جمله " وأنفسنا وأنفسكم" از زبان پيامبر على را شخصيتى همانند
رسول معرفى نمود. پيامبر در جاى ديگـر آن هنگـام كه به منظور تحت فرمان بردن قبيله
(وليعه) قصد داشت هشدار اكيدى بفرستد نوشت:" يا به فرمان در مى آييد ويا
اينكه مردى را به اين منظور براى شما مى فرستم كه مانند خودم باشد". آنگـاه
على را مأمور انجام اين وظيفه نمود. با اين اسدلال اين نتيجه حاصل مى شود كه بهترين
جانشين پيامبر كسى است كه همانند اوست. اضافه بر آن امامت تا روز قيامت منحصر به
اعقاب ذكور او يعنى فرزندان فاطمه و نوادگـان اوست. البته امامت در ميان آنان به
كسى اختصاص خواهد يافت كه از تمام گـناهان معصوم و مُبَرّا و از آفت ها وكج انديشى
ها دينى بدور باشد. ما دامى كه تكليف خداوند در مورد خلق جارى باشد ، امر امامت
نيز جارى خواهد بود".[1]
ملاحظه مى شود كه اين نوع نگـاه به
امامت قرائتى است جديدى از سوى
متكلمين شيعه اماميه نسبت به ديدگـاه شيعيان قرن اول هجرى است ، ديدگـاهى كه بيش
از هر چيز مبتنى بر شورى ونظر دست جمعى امت بود. اماميان براى تثبيت نظر خود ،
نظريات خود را به گـفته هاى اهل بيت منتسب مى كردند. شيخ مفيد مى گـويد:"
شيعيان علوى بر اين امر اتفاق نظر دارند كه امامت در هنگـام وفات پيامبر به على بن
ابى طالب وپس از او به حسن وحسين اختصاص يافته است. پس از آنها نيز امامت از
فرزندان ذكور فاطمه خارج نخواهد شد ـ تا قيام قيامت وتا آن هنگـامى كه خداوند
ميراث زمين را به دست خود مى گـيرد ، هيچ كس جز فرزندان امام حسين سزاوار امامت
نخواهد بود".[2]
بر خلاف ديدگـاه كيسانيان كه دليل
مشروعيت و حقانيت امامت على (ع) را وصيت پيامبر مى دانستند ، ديدگـاه اماميه نص
حديث غدير را محور استدلال خود در مسأله امامت و خلافت قرار مى دهد. شيخ مفيد در
كتاب (الافصاح في امامة على بن ابى طالب) مى گـويد:" رسول خدا در غدير خم امر
ولايت و پيشوائى امت وتدبير وسياست را به على سپرده و اطاعت او را همرديف اطاعت
خود دانست. او بود كه على را به دليل شايستگـى و برترى اش بر ديگـران به عنوان يار
، وزير و خليفه خود قرار داده و براى دوران پس از وفات ، مقام امامت را نيز به وى
سپرد".[3]
در كنار نص مشهور حديث غدير ،
احاديث صريح ديگـرى نيز در باره امامت و خلافتِ امام على (ع) مورد استفاده قرار
گـرفته است ، اما همگـى آنها از منابع شيعى روايت شده است. اما بعضى از محققين اين
روايتها را مورد تشكيك قرار دادند ، و آنها را مجعول دانستند و حتى معناى سياسى بر
اين روايتها تحميل شده است.
سيد مرتضى در كتاب (الشافى في الامامه)
تصريح مى كند كه هر چند حديث غدير خم مهمترين حديث پيامبر در زمينه امامت است ، و
چنانچه از حاشيه ها و اضافاتى كه بر آن افزوده شده است بگـذريم ، نص آن "تنها
يك دلالت پنهانى و غير صريح به امامت به شمار مى آيد".
اگـر چه متكلمين مذهب اماميه مانند شيخ
طوسى وشيخ مفيد تنها شيوه تشخيص عصمت و امامت را نصوص الهى ، عنوان مى كردند ، اما
آنان براى اثبات امامتِ شمارى از امامان ، چنين نصوصى را در دست نداشتند. به عنوان
مثال امامت امام سجاد از اهميت خاصى نيز به عنوان (حلقه اتصال امامت) بر خوردار
بود به نصّ هيچ حديثى مستند نيست. از اينرو نظريه پردازان فلسفه امامت الهى به
شيوه هاى ديگـرى براى اثبات امامت متوسل شدند كه مهمترين آنها وصيت ، معجزات غيبى
و دلالت هاى عقلى و استنتاجى است.[4]
هر زمان كه استناد به نصوص الهى
براى اثبات امامت كافى به نظر نمى رسيد ، استفاده از استنتاجات عقلى در دستور كار
قرار مى گـرفت. چنانچه شيخ مفيد مى گـويد:" حال اگـر كسى از باب تشكيك بگـويد
كه نصوص مورد استفاده اماميان ساختگـى است واخبار آن مورد تواتر نيست ، مى گـوئيم
كه مذهب اماميه تنها مبتنى بر اين روايات نيست. بنابراين عدم تواتر در روايت
احاديث ياد شده آسيبى به اين مذهب نمى رساند چرا كه دلايل عقلى به شرحى كه ذكر
كرديم خود براى اثبات وجوب امامت كافى است".[5]
سيد مرتضى در (الشافى) مى
گـويد:" ما دو روش براى تشخيص امامتِ ديگـر امامان (غير از على بن ابى طالب)
مى توانيم استفاده كنيم. روش اول : رجوع به احاديث و نصوص آشكار نقل شده از پيامبر
و همانطور احاديثى كه از امير المؤمنين و يا از هر امامى در مورد امام بعدى نقل
شده است. روش دوم: در تشخيص امامت استفاده از اصول بديهى و همچنين استنتاج مبنى بر
عقل است كه در اين صورت از احاديث منقول بى نياز خواهيم بود".[6]
ابو الفتح محمد بن على كراجكى در
كتاب (الاستنصار في النص على الأئمة الاطهار) ذكر مى كند كه:" بدان كه خداوند
براى اثبات درستى امامت اهل بيت دلالتهاى عقلى ونقلى را باهم در اختيار علماى شيعه
قرار داده است. دلالتهاى عقلى اصولاً نياز به وجود امام در تمام اعصار و همچنين و
يژگـيهاى امام را از قبيل عصمت ، بيان مى كند ، اما دلائل نقلى و از جمله قرآن
امامت و برترى آنان بر ديگـران را به روشنى تصريح مى كند".[7]
اگـر نظريه (امامت) بعضى از
نصوص را در باره امامت على بن ابى طالب عرضه مى دارد اما اين نظريه فاقد هرگونه
نصى در باره بقيه ائمه مى باشد ، لذا صاحبان اين نظريه از وصيتهاى عادى امامان به
عنوان دليل امامت استفاده كردند. و آن را جانشين نص قرار مى دهند ، واحياناً حتى
داراى وصيت عادى نمى باشند ، آنگاه متوسل به دليل (معاجز غيبى) مى شوند و آن را
جانشين وصيت قرار مى دهند. چنانچه مثلاً در مناظره هشام بن الحكم با مرد شامى كه
در فصل پيش ذكر آن رفت ، ديديم كه قوى ترين دليل اقامه شدن براى اثبات امامت صادق
بازگـو كردن غيبى جزئيات سفر مرد شامى از سوى امام صادق بوده است. هشام در طول اين
مناظره به هيچ حديثى از پيامبر براى اثبات امامت جعفر صادق استفاده نمى كند بلكه
كوشش مى كند مرد شامى را با نشان دادن معاجز امام متقاعد سازد. دليل اين امر اينست
كه در آن دوره هنوز نظريه مذهب اماميه كه امامتِ هر دوازده امام شيعه را برگـفتار
و نص احاديث پيامبر (با ذكر نام) مبتنى مى سازد ، هنوز متبلور نشده بود.
استناد به معجزات غيبى جهت اثبات امامت در بسيارى از كتابهاى نخستين
متكلمان شيعه تكرار شده است. شيخ مفيد در كتاب (الثقلان) پس از آنكه ضرورت عصمت را
بيان مى كند مى گـويد:" اگـر اين اصول را ضرورى بدانيم پس بايد بپيذريم كه
تشخيص دادن امام از ديگـر افراد رعيت تنها از طريق نص و يا معجزات خارق العاده
امكان پذير است". سيد مرتضى در كتاب (الشافى) نيز در اين باره اظهارات مشابهى را بيان مى كند. شيخ طوسى در
(تلخيص الشافى) نيز معجزات دال بر امامت را تنها به جاى حديثى كه امام را به نام
ذكر مى كند ، براى تشخيص امام مجاز
مى داند. علامه حلى در كتاب (نهج الحق) نيز در اظهارات مشابهى مى
گـويد:"اثبات امامت از دو طريق صورت مى گـيرد. يكى با نصّ از طرف خداوند يا پيامبر و يا امام قبلى
است؟ ديگـرى مشاهده معجزات امام است".
نظريه پردازان مذهب اماميه نياز به
تشخيص امامت از طريق معجزه را نخستين بار در اثبات امامت على بن الحسين (امام
سجاد) احساس كردند ، چرا كه در هنگـام نبرد كربلا حديثى از امام حسين در مورد
فرزندش نقل نشده بود. وصيت امام حسين آنچنان كه امام باقر و امام صادق بازگـو كرده
اند گـويا خطاب به خواهرش زينب و يا دخترش فاطمه تنظيم شده بود. از سوى ديگـر در
آن هنگـام ادعاى امامت و وصيت از سوى محمد بن حنفيه وكناره گـيرى امام سجاد از
صحنه مسائل سياسى باعث گـرايش گـروه بسيارى از شيعه به سوى محمد بن حنفيه شد. از
اينرو نظريه پردازان مذهب اماميه كه بعدها امامت را منحصر به فرزندان امام حسين
دانستند براى تسلسل امامت ومقابله با كيسانيان و حسنيان ناگـريز بودند استدلال
ديگـرى را مطرح كنند. بدين ترتيب وقايع نگـاران اماميه در روايات خود صحنه اى از
مناظره امام سجاد با عمويش محمد بن حنفيه را تصوير مى كنند كه در آن محمد ، برادر
زاده خود را به پيروى خود فرا مى خواند ، اما امام سجاد او را براى حكميّت نهائى
در مورد اقامت دليل به نزد حجر الاسود مى برد. طبق اين روايت سر انجام حجر الاسود
معجزه وار يكباره به زبان عربى فصيح به سخن مى آيد و امامت على سجاد را تاييد مى كند ، و از ابن
الحنفيه طلب تبعيت به او مى كند.
در زمينه اثبات امامت امام باقر ، امام
صادق ، امام كاظم وشمارى از امامان
ديگـر نيز هرجا كه نصوصِ مورد نظر چندان محكم به نظر نمى رسيد و يا اينكه وصيت
نامه هاى عادىِ تنظيم شده ، براى امامت و خلافتِ فرزند دلالت مستقيمى در پى ندارد
، چندى داستانهاى اعجازى به اين امامان نسبت داده شده است. از جمله آنها مى توان
به روايتهاى نقل شده از ابو بصير اشاره كرد.
مى توان گـفت كه نظريه پردازان مذهب
اماميه به تدريج معجزات غيبى را در اكثر موارد به مهمترين و قويترين دليل اثبات
امامت تبديل كرده اند.
اين سؤال همواره مطرح بود كه با وجود
برابرى امام حسن وامام حسين چرا امامت تنها در فرزندان حسين منحصر شد. البته هر
گـروهى از شيعيان معاصر در آن هنگـام نظر متفاوتى ارائه مى دادند. برخى از منتسبين
به امام حسن ، امامت را از آنِ فرزندان اين امام مى دانستند ، وحتى شمارى از آنان
مدعى بودند كه مهدى منتظر از اولاد ايشان است. برخى ديگـر مانند (جاروديان) با
استناد به احاديث مربوط به اهل بيت و بويژه حديث معروف ثقلين:" من دو بار
گـرانبها را نزدتان مى گـذارم ، يكى قرآن و ديگـرى اهل بيتم هستند" نظريه خود
را بر اساس امكان امامت هر دو خاندان حسنى وحسينى بنا نمودند.[8]
يكى از روايتهاى منقول در كتاب (كفاية
الأثر) گـوياى اين امر است كه پيروان شيعه در آن زمان انحصار امامت را در فرزندان
حسين زير سؤال مى بردند . طبق اين روايت جابر بن يزيد الجعفى از امام باقر سؤال مى
كند كه: برخى مى گـويند خداوند
تبارك و تعالى امامت را در اولاد امام حسن و امام حسين يكسان گـذاشته است؟ و امام باقر در پاسخ مى فرمايد: "دروغ
مى گـويند ، مگـر آيه قرآن را كه مى گـويد: (وجعلها كلمةً باقيةً في عقبه) نشنيده
اند؟ آن تنها در اولاد امام حسين است".[9] در روايتى ديگـر آمده است كه هشام بن سالم جواليقى از امام صادق پرسيد:
چگـونه امامت پس از امام حسين در فرزندان او منحصر شد و فرزندان حسن از آن محروم
شدند؟ و امام صادق در پاسخ مى فرمايد: خداوند تبارك وتعالى مى خواست كه سنت موسى
وهارون در حسن وحسين نيز بطور همانند جارى سازد. آنان در نبوت شريك بودند ، حسن و
حسين در امامت نيز.[10]
طبق روايتى ديگـر پرسش مشابهى از سوى ابو عمرو زبيرى مطرح شده و
امام صادق اين بار مى فرمايد: آنگـاه كه تقدير خداوند بر امام حسين جارى بود ،
جايز نبود كه ايشان امامت را به برادر زادگـان خود واگـذارد چرا كه طبق گـفته
قرآن: " اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض في كتاب الله" (خويشاوندان برخى
بر برخى ديگـر – هر كدام كه نزديكتر هستند – اولويت بيشترى دارند) از اينرو امامت
در فرزندان امام حسين كه از نظر خويشاوندى نزديكتر بودند بنا به حكم قرآن تا روز
قيامت منحصر خواهد بود.[11]
امام باقر نيز گـويا در روايتى كه
به نقل از حمران بن أعين روايت شده است مى گـويد:" امام حسن پس از رحلت
اميرالمؤمنين چهل هزار شمشير را در نيام كشيد و به معاويه تسليم نمود. اما حسين
تنها با هفتاد نفر خود را در راه
خدا قربانى نمود. پس چه كسى براى خونخواهى حسين از ما بر حق تر است؟".[12]
اين روايت و انبوه روايات
مشابه ديگـر دو مسأله را روشن مى سازد. يكى كشمكش و رقابت سياسى واقعى براى كسب
رهبرى شيعه در دوران اوجگـيرى جنبش ها و انقلابهاى شيعى در مقابل امويان و عباسيان
و مسأله ديگـر آنكه گـروههاى مختلف شيعه در آن زمان اصولاً با اين ديدگـاه كه
امامان از زمان پيامبر و با ذكر نام از پيش تعيين شده اند ، آشنا نبودند. در غير
اين صورت مجموع اين سؤالات و پاسخ ها جلوه غير منطقى به خود مى گـيرد. در حقيقت
نظريه امامت اثنى عشرى در قرنهاى بعدى شكل گـرفت و تكامل يافت. ما در فصول آينده
اين كتاب به چگـونگـى پيدايش و رشد اين نظريه به تفصيل خواهيم پرداخت.
به نظر مى رسد كه اين بهانه قوى و
قانع كننده نبود ، لذا شيعيان همچنان به سؤالشان ادامه دادند كه چرا امامت در نسل
امام حسين و نه در نسل امام حسن قرار گرفت ؟ با اينكه فرزندان امام حسن قيامها را
بر ضد ظالمان رهبرى مى كردند؟
شيخ صدوق نقل مى كند كه محمد بن
ابى يعقوب البلخى از امام رضا پرسيد: چرا
امامت در فرزندان حسين منحصر شد؟ و امام رضا به سادگـى پاسخ دادند: به اين
دليل كه خواست خداوند چنين بود. خداوند را براى آنچه اراده مى كند نمى توان مورد
پرسش قرار داد.[13]
پيداست كه چنين پاسخى و همينطور
پاسخهاى امام باقر و امام صادق كه در بالا ذكر شد ، زمانى عنوان شدند كه هنوز
نظريه امامت اثنى عشرى تبلور نيافته بود چرا كه امامان مى توانستند در برابر اين
پرسشها به احاديث صريح پيامبر كه گـويا نام امامان دوازدگـانه را يكا يك بر شمرده
است اشاره كنند.
به نظر مى رسد كه شيخ صدوق كه خود
اين روايت را از امام رضا نقل مى كند چندان به صحت روايت مطمئن نيست ، چرا كه در
كتاب (اكمال الدين) ديدگـاه و بينش خود را به صورت ديگـرى بيان مى كند. او مى
گـويد:" بدان كه فرمان پيامبر مبنى بر پيروى از عترت و اهل بيت خود از آنروست
كه ايشان مى خواستند عالمان و متقيان و پرهيزگـاران را از ديگـران برجسته و متمايز
سازند. عقل و سيرت و عرف نيز همين اقتضا را دارد. بنابراين ما نيز مى بايست كسى را
بيابيم كه عقل و برترى او با آگـاهى به احكام دين وهمچنين زهد او با حكمت قرين شده
باشد. آنگـاه بايد همگام با تمسك به قرآن به او نيز اقتدا كنيم. حال اگـر چنين
فضيلتهائى در دو نفر يكسان پيدا شد
و يكى از آنان زيدى مذهب و ديگـرى امامى مذهب بود، آنگـاه بايد در درجه اول به نص
وگـفتار امام پيشين رجوع كنيم. مرحله ديگـر آنكه ببينيم كدام يك از آنها علم خود
را (علم به غيب) به نوعى آشكار مى كنند. ديگـر آنكه از يكى از آنان نشانه اى ظاهر
شود كه اقتدا به او را زير سؤال
ببرد. مثلاً گـفتار زيديان در زمينه اجتهاد و استفاده از قياس در شيوه فرائض و
احكام خطاست و اين نشان از آن دارد كه آنان از شايستگـى امامت به دور هستند".[14]
متون كتابهاى اماميان بدون استثنا ،
امامت را حق فرزند ذكور (و بزرگـتر) امام قبلى مى داند. طبق اين ديدگـاه و به
استناد آيه مربوط به (اولوا الارحام) امامت جز در مورد امام حسن و امام حسين هرگـز
قابل انتقال به برادران نمى باشد.[15] شيخ مفيد تصريح مى كند كه :"امامت پس از امام حسين تنها به خاندان
ايشان اختصاص يافته است. فرزندان برادرش حسن و عمو زادگـانش مانند ساير مردم هيچ
حقى در امامت ندارند. امامت تا قيام ساعت هرگـز از خاندان امام حسين خارج نخواهد
شد".[16]
كلينى، شيخ صدوق ، و شيخ مفيد و
طوسى در احاديث متعدد و مشابهى از امام صادق نقل مى كنند كه امامت تا روز قيامت به
همين شكل عمودى موروثى خواهد ماند. حديث امام صادق بر اين دلالت دارد كه :"
امامت پس از حسن و حسين هرگـز در دو برادر مجتمع نخواهد شد ، و تا روز قيامت در
فرزندان و نوادگـان حسين منحصر
خواهد بود".[17]
با افول ديدگـاه و بينش نخستين پيروان
تشيع مبنى بر انتخاب امام از طريق شورى وتبلور ديدگـاه مذهب اماميه مبنى بر تعيين
قبلى امام ، اين سؤال مطرح بود كه
تعيين امامان تا چه زمانى ادامه خواهد يافت. متون شيعه نشاندهنده اين امر
است كه در آغاز هيچ گـونه محدوده زمانى براى تعيين پايان دوره امامت مطرح نبود و
نام امامان نيز منحصر به تعداد محدودى (مثلاً دوازده امام) نبود بلكه تعيين هر
امامى در دوره پايانى حيات امام پيشين صورت مى گـرفت.
هشام بن حكم در مناظره اى كه با
ضرار داشت مى گـويد:"پس حكما تا روز قيامت در هر زمانى و در هر دوره اى مى
بايست يك شخص از صفت عصمت برخوردار باشد".[18] ابو بصير از امام باقر نقل مى كند كه آيه: " اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى
الامر منكم.." را بايد به مضمون اطاعت از امامان از فرزندان على وفاطمه تا
روز قيامت تفسير كرد".[19]
اسحاق بن غالب جمله اى را بدين
مضمون از خطاب امام صادق در باره امامت و ويژگـى امامان نقل مى كند كه "
خداوند تبارك و تعالى همچنان و همواره يك نفر از اولاد حسين را بر مى گـزيند و او
را براى خلق معين مى كند.. هر بار كه امامى رحلت مى كند ، يك نفر از فرزندان او را
براى امامت بر خلق بر مى گـزينند".[20]
شيخ صدوق در مقدمه كتاب (اكمال
الدين) مى گـويد:" منظور از حديث كتاب وعترت و اينكه اين دو تا روز قيامت از هم جدائى ناپذيرند اينست كه
حجت هاى خداوند بر روى زمين همواره و تا روز قيامت وجود خواهند داشت. همانطور كه حديث
ديگـر پيامبر كه امامان را مانند ستارگـانى دانسته اند كه تا روز قيامت هر كدام
افول كرد ستاره ديگـرى طلوع خواهد كرد ، باز هم تاييدى بر همين گـفتار ماست كه
زمين از حجت خداوندى هرگـز خالى نخواهد ماند".[21]
شيخ صدوق از امام رضا نيز نقل مى
كند كه :" نخستين زمامدار رسول الله است. پس از او اميرالمؤمنين وسپس حسن و
حسين وپس از آنها اولاد حسين تا روز قيامت".[22] او در روايتى ديگـر آورده است كه:" امامان تا قيام قيامت فرزندان على
و فاطمه اند".[23] و همچنين:" امامت در آغاز
از آن رسول الله بود. پيامبر خود على را به دستور خداوند به امامت منصوب
نمود. پس از او امامت در فرزندان
برگـزيده على كه از علم و ايمان الهى برخوردار بودند منحصر است".[24]
از مجموع اين روايتها مى توان به
وضوح اين نتيجه را گـرفت كه در اين دوره زمانى ، ليست از پيش تعيين شده اى كه حاكى
از تعداد ونام امامان در آن باشد مطرح نبود. بر عكس ، اين روايات نشاندهنده اين
امر هستند كه تعيين امام هر بار بطور جداگـانه ودر زمان خود انجام مى گـرفت.
احاديث متعدد ديگـرى نيز وجود دارد كه طبق آنها خود امامان در هنگـام حيات ، امام بعدى را نمى
شناسند وگـويا آنان تنها در لحظات واپسين عمر خود از اين امر مطلع مى شوند. صفار
از امام صادق نقل مى كند كه " امام آنقدر زنده مى ماند كه خداوند او را از
كسى كه مى بايست جانشين شود ، آگـاه سازد". و در جاى ديگـر امام صادق مى
فرمايد:" هر امامى تنها در دم واپسين حياتِ امام قبلى ، از امامت خود مطلع مى
شود".[25]
چون ليستى محتوىِ
نام ائمه اثنى عشر كه از پيش تعيين
شده باشد وجود نداشت ، همواره مسأله
شناختن و تشخيص امام جديد يكى از مهمترين مسائل پيروان شيعه در اين دوره زمانى به
شمار مى رفت. صفار روايت مى كند كه شخصى به نام (حرث بن مغيره) از امام صادق پرسيد:
با چه نشانه اى صاحب اين امر (امامت) شناخته مى شود؟ و امام در پاسخ فرمود:
"با وقار ، علم و وصيت".[26]
كلينى نيز روايت مى كند كه (احمد
بن محمد بن ابى نصر ) همين پرسش را با امام رضا مطرح مى كند و پاسخ مى شنود
كه:" از جمله نشانه هاى امام اينست كه فرزند ارشد پدرش باشد ، به او وصيت شده
باشد و از فضيلت برخوردار باشد.. ديگـر آنكه سلاح (همان سلاح موروثى پيامبر) به او
سپرده شده باشد ، زيرا كه سلاح در ميان امت ما همان نقش تابوت در ميان امت بنى
اسرائيل را دارد. سلاح به ميراث هر كس كه در آمد ، امامت از آن او خواهد
بود".[27]
اين پرسشهاى مكرر براى تشخيص امام
آينده چنان با اصرار وابرام همراه است كه در بسيارى از موارد امامان از دادن پاسخ
به آنان امتناع مى كردند.[28] آيا مى توان فرض كرد
كه اينهمه احاديثى كه گـويا نام امامان را از قبل يك به يك برده است به گـوش اين
اصحاب كه خود از شمار راويان مورد اعتماد شيعه اند نرسيده است.
[1]
- الاشعرى القمى: المقالات والفرق ، ص 17
[2]
- مفيد: المسائل الجاروديه / عده رسائل ،
ص 166
[3]
- همان ، ص 6
[4]
- ال مرتضى ، الشافى ، بخش دوم ، ص 128
[5]
- المفيد ، الرسائل العشر ، ص 169
والثقلان / عدة رسائل ، ص 180
[6]
- المرتضى: الشافى ، ج3 ص 146
[7]
- الكراجكى: الاستنصار ، ص 3 چابخانه علوى
نجف 136 هـ كه از روى نسخه خطى كتابخانه ميرزا حسن شيرازى در سامرا گـرفته شده
است. همراه اين نسخه كه هفت قرن قدمت دارد كتاب ديگـرى با همين زمينه بنام (مقتضب
الأثر في النص على الأئمة الاثنى عشر) از احمد بن محمد مشهور به ابو عبد الله
الجوهرى ، متوفى به سال 401 هجرى ، موجود بوده است.
[8]
-المفيد: الثقلان ، ص 10
[9]
- الخزاز ، كفاية الأثر ، 246
[10]
- الخزاز : كفاية الأثر ، ص 246
[11]
- العياشى ، التفسير ، ج2 ص 72
[12]
- العياشى ، التفسير ، ج2 ص 291
[13]
- الصدوق: عيون اخبار الرضا ، ج2 ص 82
[14]
- الصدوق: اكمال الدين ، ص 120
[15]
- الصدوق ، على بن بابويه: الامامه
والتبصرة من الحيره ، ص 177
[16]
- المفيد: الرسائل العشر ، مختصر من كلام الزيديه ، ص 157
[17]
- كلينى: الكافى ، ج1 ص 286 ، وشيخ مفيد:
الارشاد ، ص 289 وصدوق: اكما ل الدين ، ص 414 ، وطوسى: الغيبه ، ص 18
[18]
- صدوق: علل الشرايع ، ص 203 ، باب 155
[19]
- الصدوق: اكمال الدين ، ص 223
[20]
- الكلينى: الكافى ، ج1 ص 204
[21]
- الصدوق: اكمال الدين ،ص 245
[22]
- الصدوق: عيون اخبار الرضا ، ص 200
[23]
- الصدوق: عيون الاخبار ، ج2 ص 131 ،
عطارى: مسند الرضا ، ص 108
[24]
- الصدوق: ، همان ، ج1 ص 216
[25]
- صفار: بصائر الدرجات ، صفحات 4-273 و 9
- 478
[26]
- صفار ، همان ، ص 489 وابن بابويه:
الامامه والتبصره من الحيره ، ص 226
[27]
- الكلينى، الكافى ، ج1 ص 284 ، الصدوق:
الخصال ، ص 116
[28]
- الصفار ، همان ، ص 239 و236