پيشگفتار
بسم الله الرحمن الرحيم
دير زمانى است كه انديشه سياسى
شيعه با نظريه (انتظار) قرين شده است ، نظريه اى كه امامت و رهبرى مشروع جامعه را تنها از آن (امام معصوم و امامت الهى منصوص)
كه از پيش تعيين شده ، منحصر مى داند. قرنها است كه اكثريت قريب به اتفاق متفكرين
شيعة و عموم پيروان شيعى
مسلك با تمسك به اين انديشه ، قدرتهاى سياسي حاكم را نفى مى كردند و بدين طريق ،
رويه و انديشه هاى خود را از تاراج آنان محفوظ مى كردند ، اما از سوى ديگر پيروى
از اين عقيده امرى است كه خود موجبات انزوا و عزلت مطلق سياسى را براى شيعيان
فراهم كرده است چرا كه تحت عنوان ضرورت (معصوم بودن امام) هرگونه تحرك سياسى كه
هدف آن تحقق جامعه مذهبى بوده رو در روي مبانى مورد قبول قرار مى گرفته واز پيش
محكوم به شكست مىشد. قرنهاست كه سردمداران نظريه (انتظار) اجراى بسيارى از احكام
ضرورى شرع را مانند اقامه نماز جمعه ، امر بمعروف ونهى از منكر وحتى روش صحيح
پرداخت خمس و زكات و غيره... را منظور به ظهور امام مفترض الطاعه كه همانا (محمد
بن حسن العسكري) مى دانستند. پيش از اينها فرقه ديگرى از شيعه كه به (شيعه
اسماعيليه) مشهورند و قائل به امامت وسپس غيبت اسماعيل بن جعفر صادق هستند وآنان بر اساس اين انديشه قرنها در شمال
افريقا دولتى بنام دولت فاطمى برپاكردند و بعدها منقرض شدند.
در كنار نظريه (انتظار) كه اختيار
مطلق حكومت را تنها به (امام معصوم ومفترض الطاعه) مىدهد نظريه (نيابت عامه فقيهان
از سوى امام زمان) نيز از سوى برخى از متفكران شيعه ارائه شده است. بدنبال آن
پيدايش نظريه معاصر (ولايت فقيه) تحركي نوين به تفكر سياسي شيعه بخشيده است. بر
اين اساس بود كه جمهورى اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى در نيمه دوم قرن حاضر پايه گذارى شد . هر چند كه مباني اين نظريه
را نيز (ضرورت عصمت امام) و (منصوص بودن) تشكيل مي دهد ، اما تفاوت آن دو در
اينجاست كه نظريه (نيابت عام و ولايت فقيه) بر خلاف نظريه قبلى اختيارات وسيعى را
براى مقام (نيابت) يا مقام (ولى فقيه) قائل مى شود ، اختياراتى كه در طول قرنهاى
گذشته هر گز در دسترس مجتهدان قرار نبوده
است .
در چهارچوب احكام شيعه ، فقيه شخص
معصومى به شمار نمى رود اما همين سمتِ (نيابت از معصوم) خود كافي بود تا اختيارات
مطلقه معصوم ، امام وپيامبر به شخص فقيه اختصاص مىيابد. در اين چهارچوب فقيه نه
تنها حق صدور احكام و دخالت در قضا و غيره... را دارد ، بلكه حتى
برخى احكام ضرورى نيز يكسويه در اختيار اوست. اين موضوع براى من كه سالها
به نظريه (ولايت فقيه) ايمانى بى چون وچرا داشتم ، انگيزه اى شد تا بر مبانى فقهى
واستدلالى نظريه مذكور ، مرورى دوباره وجستجوئى نقادانه به عمل آورم ، واز اين رهگذر
به دستاوردهائى تازه در خصوص حدود اختيارات واقعى نهادهاى قدرتِ (ولايت فقيه)
ولزوم استوارى آن بر شورى و اراده جمعى مردم دست يافتم.
البته پيش از انجام
چنين مطالعه اى لازم بود ابتدا به تاريخ مرجعيت او هنگام (غيبت كبرى) رجوع كنم. از
اينرو به نخستين متون فقهى شيعه رجوع كردم تا معلوم شود كدام يك از انديشمندان شيعى
به نظريه (ولايت فقيه) گرايش داشته و چكونه در گذشته بدان عمل مى شده است. در
جريان اين مطالعات بر من آشكار شد كه پيشينيان فقه شيعه هر گز به چنين نظريه اى
قائل نبوده و يا بعبارت ديگر آنان هر گز با مفهومي بعنوان (ولايت فقيه) آشنا نبوده
اند. حتى برخى از مجتهدين شناخته شده شيعى ما نند شيخ عبد الرحمن بن قبه وشيخ صدوق
وعلامه حلي به شدت با طرح نظريات مشابهى كه آن زمان از سوى (زيديان) عنوان ميشد
مخالفت مى كردند.
شيخ نراقي نخستين كسى بود كه
در حدود 150 سال پيش مطالبى را در كتاب (عوائد الأيام) در اين زمينه ارائه داد ،
اما اكثريت قريب به اتفاق معاصران ايشان وتا عصر حاضر همچنان در سايه نظريه
(انتظار) فعاليت سياسى يا تلاش براى برپائى حكومت دينى و يا حتى دخالت در امور
حكومتى را تحريم مى كردند چرا كه قدرت سياسى مشروع را تنها با دو شرط (عصمت وامامت
منصوص) مشروط مى ساختند.
بارها برايم اتفاق افتاده
بود كه با عالمانى به بحث بپردازم كه فعاليت سياسى را تحريم مى كردند. بسيار هم
شنيده بودم كه كسانى از ميان شخصيت هاى علمى اين حديث را كه " هر پرچمى كه
پيش از ظهور مهدى برافرشته شود ، پرچم گمراهى ، وبرپا دارنده آن طاغوت است" براى ردّ فعاليت سياسى
تكرار مى كردند ، اما من چنين مى پنداشتم كه اين حديث از قوت تاريخي كافي بر
خوردار نيست و در حقيقت من آن پندار منفى و انزوا طلبى را كه بر جوّ حوزه هاى دينى
ما حاكم است و ريشه هاى آن با تمام ابعاد اجتماعى وفلسفه كلامى خود به اعماق تاريخ
شيعه بر مى گردد ، به خوبى نشناخته بودم.
در اينجا بود كه
از خود سؤال كردم: اگر بپذيريم كه پيدايش نظريه (ولايت فقيه) به قرنهاى اخير بر مى
گردد و در ميان نخستين متفكران شيعه شناخته شده نبود ، بس شيوه تفكر واقعى چهار
نائب اصلى امام ، كه به (نواب خاص) مشهورند در مورد قدرت مشروع ونا مشروع سياسى
چيست؟ آيا آنان كه گويا نائب امام وداراى ارتباط تنگاتنگ با امام بودند چه ميراثى
براى دوران (غيبت كبرى) به جاى گذاشته اند؟
از اينرو تصميم
گرفتم كه به مطالعه رفتار سياسي (نائبان چهارگانه) بپردازم ونتيجه براى من آن بود
كه اين چهار نفر نيز در چهارچوب نظريه (انتظار) كاملاً از فعاليت سياسى دورى مى گزيدند.
آنچه بيشتر باعث شگفتى من شد شبهه
هائى بود بر صحت تاريخى ادعاى نيابت اين چهار نفر ، چرا كه متوجه شدم در آن زمان
بيش از بيست نفر ادعاى نيابت داشتند ، اما صحت ادعاى هيچ يك از آنان براى انبوه
طرفداران شيعه چندان مقرون به شواهد قابل قبول نبوده است.
بنابر اين سؤال اصلى براى من
همچنان مطرح بود كه (امام مهدي) چه انديشه وچه نظام سياسى اى را در غيبت خود براى
شيعيان بر جاى گذاشته است؟ آيا رهنمودى كافى در اين زمينه داده شده است ويا اينكه
ايشان مردم را در اين مسئله بلا تكليف رها كرده اند؟ چرا ايشان هيچ كدام از روشهاى
متداول (مرجعيت ، نيابت عامه ، ولايت فقيه يا شورى) را صريحا توصيه نكرده و يا حد
اقل اشاره اى بدانها نداشته است؟ چرا هر گز از برپائى دولت شيعى مسلك در دوران
غيبت سخنى بميان نياورده و تصورى از نظريه (ولايت فقيه) نداشته است؟
و بالاخره ، پژوهش موضوعى (غيبت صغرى) به
طرح موضوع وجود واقعى وتاريخى امام مهدي (محمد بن الحسن العسكري) انجاميد . براى
اولين بار در زندگيم به اين نتيجه رسيده بودم كه پيروان شيعه امام حسن عسكرى در
هنگام وفات ايشان عقيده واضح و يگانه در مورد چگونگى ادامه امامت نداشتند چرا كه
امام حسن عسكرى بطور ظاهر فرزند ذكورى نداشته اند. از اينروا ابهامات متعددى در
پيروان امامت پديد آمده و شيعيان به بيش از چهارده فرقه و اعتقاد گرويدند ، و اين
موضوع مرا بر اين امر واداشت كه به بحث واقعى و بى طرفانه اى در موضوع ولادت وغيبت
(امام دوازدهم) انجام دهم .
آنچه بيشتر باعث تعجب من شد ، اين
احساس بود كه چگونه من عليرغم اينكه از نوجواني در ميان حوزه هاي دينى نجف و كربلا
پرورش يافتم وهمواره و بى وقفه به تبليغ مذهب شيعه اثنا عشرى پرداختم و چندين كتاب
نيز در اين زمينه تأليف كردم و تعداد انبوهي از كتابهاى تخصص را خوانده بودم..
چكونه تا اين حد با تاريخ شيعه نا آشنا هستم ؟ چرا تا كنون اطلاعى از جزئيات و ابهامات
تاريخ رايج در ميان شيعيان قرن سوم در مورد تولد امام دوازدهم – كه در متون دست
اول بخوبى منعكس است – بي اطلاع هستم . در اينجا بود كه متوجه اين موضوع شدم كه در
ميان برنامه هاى درسى حوزه ها كه شامل زبان عربى ، فقه ، اصول ، فلسفه ومنطق و...
است ، درس تاريخ اصولاً جائى ندارد ، بلى .. حتى يك واحد و يا يك ساعت نيز به
تدريس تاريخ اسلامى و يا تاريخ شيعى پرداخته نمى شود.
به هر حال واقعيت
اين بود كه نتيجه ورود به مبحث امام مهدى با توجه به حساسيت خطير خود ، مى توانست
تاثير شگرفي روى اصول پذيرفته شده اعتقادى من و يا گـروه و جامعه اى كه بدان وابسته
ام ، داشته باشد. اما با وجود چنين حساسيتى خود را ناگزير ديدم كه سؤالهاى مطرح
شده را بى پاسخ نگذارم. از آن پس ديگر مسؤوليت دينى و امانت علمى ، مرا بر آن مى
داشت كه بحث را تا پايان آن تجربه ادامه دهم .
در آن هنگام من در ايران
بودم و از اين بابت خداى را سپاس گـفتم كه امكان دسترسى به منابع دست اول بژوهشى
براى من فراهم است. به اكثر
كتابخانه هاى تهران ، قم ومشهد رفتم و به كتابهاى قديمى و جديد كه در اين زمينه نوشته
شده بوده اند دسترسى پيدا كردم... اما هر بار ابهامات جديدى نيز در اين زمينه پديد
مى آمد. حتى در بسيارى از متون انديشمندان معتبر ونخستين شيعه تصريح مىكردند كه
"دلالت هاى تاريخى كافى وقاطعى در مورد ولادت دوازدهمين امام شيعه وجود ندارد
بلكه اعتقاد آنان به مسئله غيبت از طريق اجتهاد ، نتيجه گـيرى هاى فلسفى و عقلى و حتى
از راه تخمين سر چشمه مى گـيرد"! كه ما در متن كتاب به اين متون و با ذكر
مأخذ رجوع خواهيم كرد. برخي از آنان به صراحت چنين استدلال مى كردند كه " ضرورت
قبول وجود امام دوازدهم را از آن رو روا مى دارند كه در صورت ردّ آن ، مسأله استمرار امامت پس از حسن عسكرى
وكلّ مسئله امامت ابهام بر انگـيز خواهد بود"!
از اينرو نظريه "امامت و موروثى
بودن آن" براى من مورد سؤال قرار گـرفت و نتيجه اى كه بدان دست يافتم و در
طول اين كتاب به انعكاس آن خواهم پرداخت ، اينست كه (موروثى بودن امامت و از پيش
معين بودن آن) ساخته هائى هستند كه محصول متكلمين بوده و از تفكرات شيعيان صده (قرون) نخستين هجرت و همچنين از گـفته ها
واحاديث اهل بيت كاملاً بدور است ، انديشه اى كه همواره به شيوه انتخاب شورائى
امام تاكيد مى ورزيد و در ردّ شيوه هاى انحصار قدرت و به ارث بردن آن پيشگـام
ديگـران بوده است.
بنا بر اين برايم مسلّم شد كه
تحريم فعاليت سياسى دوران (غيبت) در ميان شيعيان نتيجه حتمى پذيرفتن نظريه
(انتظار) بوده است ، و انتشار اين نظريه بي گـمان باعث اصلى انحطاط سياسى شيعه و انزواى
تاريخى آنان بوده است. نتيجه ديگـر آنكه نظريه ديگـرى كه بطور موازى پديد آمده و به
نام (مرجعيت دينى) و يا تكامل يافته آن (ولايت فقيه) به مرجعيت يا حاكم دينى ما
نند پيامبر يا يك امام امكان حكومت مطلق مى دهد ، نيز امكان مشاركت همگـانى وشورائى
و بدنبال آن زمينه ايجاد نظام سياسي متعادل را از ميان مى برد.
در اين كتاب سعى
شده است كه ابتدا انديشه سياسى نسل اول شيعيان و چگـونگـى پيوند آن با نظريه
(شورى) را بيان كرده و سپس به نظريه (امامت مبتنى بر عصمت ، احاديث منصوص و معجزات)
كه مولود انديشه هاى قرن دوم متكلمين شيعى بوده ، پرداخته ، و بالاخره دشواريهائى
كه اين نظريه در خلال قرنهاى دوم وسوم با آن روبرو بوده و ارتباط اين نظريه با
فرضيه ولادت امام مهدى به بحث و بررسى گـذاشته شود.
در ادامه كتاب بحثها و دلائلى كه
متكلمان و مؤرخين در باره ولادت و غيبت امام دوازدهم ارائه داده اند در سه بخش
دلائل عقلى وفلسفى ، دلائل تاريخى ودلائل مستند به روايتهاى منقول مورد مطالعه و نقد
قرار مى گـيرد.
در بحثهاى ديگـر اين كتاب پيامدهاى
منفى نظريه (انتظار) و آثار زيانبار آن در مفاهيم اجتماعى و سياسى شيعه و همانطور
كوششهاى متقابل بخشى از متفكران براى بيرون آمدن شيعه از بُن بست انزوا طلبى سياسى
مورد مطالعه قرار مى گـيرد.
بخش پايانى كتاب به بررسى نظرىِ
آخرين مرحله تحول انديشه سياسي شيعه (يعنى نظريه ولايت فقيه) از جنبه هاى مثبت
ومنفى پرداخته است وجوانب مختلف نظريه (شورى) بعنوان اصليترين وعمليترين راهكارِ
انديشه سياسي شيعه معرّفى شده است.
أحمد الكاتب